-
تو دریایی من ساحل
سهشنبه 20 تیر 1402 11:53
تو دریایی من ساحلتو در مرداب اثر نجات این روحی من درگیرودار زمین ماندم تو ولی پرواز شکن در رودی تو دریایی من ساحل تو موجیو من قایق تو عشقیو من قاصد باران تب قلم بباران از قطره به دریای اثر موج فشان رنگین کمان شده چقد زیبا است از حرف منو شعر منو قلم بهاران است حسام الدین شفیعیان
-
/پرتره ای ناتمام/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:52
/پرتره ای ناتمام/ خودم را پهن میکنم در افکار تو مثال فکری زاحوال تو فلاش بک اشکت را چه کنم مثال پرتره ای ز سیاهی خال تو رادیکال یا ضریب چند میشوی شاید اناتومی چشمان زیبای تو بر فروش تنهایی ز کنسرو های ته نشین از افکار تنهای تو شام آخر نبود ولی شاه غزل خوان تو hesamshafieian
-
/گل/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:50
/گل/ عطر گل چون بتراود زگل مست کند آن هوای مطلوب چو به بهرش آدم هر دم چون مطبوع طلب گل زگلستان کنیو طلب جان زبستان بکنی که همی عالم از این عشق ورزی شود از مهربانی چو گلستان زیبا
-
/گل روید از عشق/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:49
/گل روید از عشق/ گلی ستانده ام در جان خویشتن بدان گل خو گرفتم با دل خویش به هر صبح دم که آید از نسیمی ببارد باران عشقو جان خویشتن شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/جایی در فکر تو/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:48
/جایی در فکر تو/ باران که زد من همینجا بودم در دل رنگین کمان فکرها بودم توی سلول فکر تو من نور فردا بودم جایی در تاریکخانه ی غروب فکری خسته من طلوع صبح فردا بودم حسام الدین شفیعیان
-
/تبو تب زتب قلم زکاغذو قلم زمن بخوان چو بیت من غزل/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:48
/تبو تب زتب قلم زکاغذو قلم زمن بخوان چو بیت من غزل/ دو میو سی سولفاسی سوسنو گل رقص ز جمله ز بعدی طنازی گامو کم گامو زبالا زپائین زبعدی حوضی زبعد زقبلو زما هم بماند دور زمینو بچرخد چنین با هم سازی رودو دریائو دلو شمعو زساحل زموجو زشب های دگر الفو لامو کمی نونو زسطری بچرخد کاغذو شمع زروشن تر از این حرف زحرفی چون سازی...
-
/منو من در همو گمگشته چنانیم چرا/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:47
/منو من در همو گمگشته چنانیم چرا/ دستو دستم گرفتیو زدستم بریدی چرا رفتیو رفتنت از رفتنت از هم شکن آنچنان شد که نبودیو نبودی چرا زان برفتیو برفتم که هم شد شدن از بی تو و بی من و چرا تو بریدی چرا خطو خط دلبرو دلبر گذر کن به دریای جنون از منو از من شکنو شینو شکن شو برون ور بشو کوزه ی تشنه لبانو به آبی خوشتر ورنه آنشو...
-
/تک سلولی عاشقانه/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:46
/تک سلولی عاشقانه/ شعر من سلول های بنیادی ریشه ی درخت شده است مثال تکیده از برگهای پائیز شده است جغرافیای عشق را معنا کردم مرز ان را خودکار نمیگرد باز در شعر من تب قلم جان میگیرد باز حسام الدین شفیعیان
-
/قلم/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:46
/قلم/ برنده تر از قلم که جانی دارد فکر تو شود که این قلم جان دهد هم فعلو همی وزنو کمی قافیه بران دهد با قطره چکان فکر تو قلم به بار خود رسد وگرنه این قلم زخود بدون تو بدون فکر خود زجان به جان دیگری به جان نمیشود کاغذو دفترت شده ابریو تارو مات زغم ،زغم که که میزند دگر فکر دگر نمیشود زحال بد که این قلم زبهتر از زحال تو...
-
/ناخوانا و خوانا/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:44
/ناخوانا و خوانا/ چه حکایتیست قصه ناخوانا خواندن زیر بار جملات هی مکرر خواندن فالش بود نت های منو تو روی سکانه دست های خوب خوانا شدن شعرم تبری بود به قلب آهن آهن شکستو قلب آهن شد آهن زقلب شکستیم تا جای دل جانانه نشستن مرحم بشویم زخم آهن آهن زخمو آدم آهن آهنی گر شکند درون آدم پتک بردارو درون خود نو شو ای آدم
-
/آدمک و مترسک/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:43
/آدمک و مترسک/ ای مزرعه از خواب بلند شو دهقان فداکار زخواب بلند شو شهر چوبین نشود ای حقیقت زرخ خورشید بلند شو بذر خوبی کمی کاشتنم حرفی شد ای گندم از گنمدزار بلند شو مترسک قصه آدم شد کشاورز بهر درو کردن با داس بلند شو شالیزار یعنی روییدن ای مرد کهن بار دگر باز بلند شو خواب مترسک ندارد حرفی از آدمک قصه های توی مترسک...
-
/پشت پرچین اقاقیها/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:42
/پشت پرچین اقاقیها/ دل دلکنان دل بطلب که دلی داری دست آری از دست برون یا که خودت گلی داری زدست زخم بر قلب زدن کار همی آسان بود کاشت آن گل به دلی که دلش دریا بود رود شد عشق ولی در پی دریاها بود پشت پرچین اقاقیا کمی نور زرخ مهتابان بود شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/پائیزان قلب/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:41
/پائیزان قلب/ در دشتی وسیع خواب دلنگیز شدی ماهی شدیو حوض دلنگیز شدی در شب زدگی خیال انگیز شدی با روح تنو خیال من چه پائیز شدی حسام الدین شفیعیان
-
/چند خط گذشتن از عابر هایی رهگذر/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:41
/چند خط گذشتن از عابر هایی رهگذر/ تمام زندگیش در دید چند گذشتن بود تمام آرزوهایش روی شرط بستن بود شرطی از پیاده شدن رهگذران شده بود شکو مردد از خریدن ها شده بود زیر خط فقر آواز نبودن از رویاهایی خاک گرفته تمام فریاد شنیدن از ماتمی ز آه گرفته بلند پرواز نکن پرنده ی غریب شهر من زیر قلم من انگار پرندگان سیاه شده بودند در...
-
/سکوت..شهر..آجر/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:40
/سکوت..شهر..آجر/ سکوت شهر یک نفر وسط هیاهوی نصف شب جایی خط افق از مهتاب نیمه شب تا چهارراه سقوط خط استوای دو قطب شهر وسط جمعیت خالی از کوچ نشینی آجرک های درون شهر صدای خالی از فریاد حجمه ی بغض تاریک اواسط دور نیمکره ی نصف شهر آدمک در بلندی سوت ستاره ی دنباله دار وسط کهکشان دور چرخش جاذبه ی شهر تن تنگ ماهی ادمک شده قفس...
-
/واژه واژه .کلمه کلمه/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:39
/واژه واژه .کلمه کلمه/ در به در درون در درگاه در درون در از درگاه در کنج در گنجایش در واژه واژه .کلمه کلمه.جمله جمله سطر سطر قطره قطره باران دریا موج موج رود رود دریا دریا ساحل ساحل قاره قاره اقیانوس اقیانوس زمین زمان زمانه زمین زمانه تاریخ زمانه درون تاریخ درون زمانه پرگار خط کش رادیکال پشت تقسیم معادلات ضرب بر خود...
-
کجای قصه خوابیدی
سهشنبه 20 تیر 1402 11:39
باز کجای قصه ی خواب گرفته نور مهتاب هست شبی شعری که میبرد غمهای زمین را روی تقاطع فکر رسالت چگونه زیستن بود و در بلوار اندیشه مردی تبر میزد درختان فکر را شعری برایت گفته ام نامه رسان نیاورد کجای واژه اشکم خنده دار بود برای شعرم شمعی روشن کن حسام الدین شفیعیان
-
چرخ دنده های فکر جدای چرخ دنده های زمین بچرخان
سهشنبه 20 تیر 1402 11:38
خورده بورژواهای چرخ دنده از تکمیل چه دست فقیر افتاده از دست چه نیچ ندارد چه از سفسطه بردن یا باختن شاید چاره ای صامت چاپلینی در هنر شاید موتسارتو شاید داوینچی شاید هنر پس نوستالوژی یخ کردگی شاید غزل شاید مثنوی شاید شعر شاید یخ کردگی فنون رازجهان شمول زندگی نقطه های بسته از زنگ زندگی دهه شصت یا هفتادو قبل آن شاید تاریخ...
-
/خاطرات خوبی باشیم/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:38
/خاطرات خوبی باشیم/ خاطرات فصل ها چه گوید پاییزو زمستانو بهارش گوید ای فصل دگر باره نو به نو شو درون فصل نو شدن در تفکر برون زتفکر برون آی زبذری نو شو چون دگرباره جهان نو به نو نو شو ... حسام الدین شفیعیان
-
/چو مجنون شویم یا لیلی/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:36
/چو مجنون شویم یا لیلی/ مجنون ندارد زخطر در ره آن ماهو و غزل لیلی چو مجنون شود در ره این راه خطر فرهادو و آرش کمان نگیرند باز قلم نو شوند حافظو سعدیو خیام غزل نو شوند فردوسی و مولوی مثنوی گذارند بر هم شاهنامه نو شود شاعر پل شود همه ره در پی آن شور شود جوشش نو شود نو زشور شور شود صبحگاهی که زند بانگ زگلبانگ چهچه راه...
-
/باز باران بی بهانه/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:34
/باز باران بی بهانه/ باز باران بی ترانه باز باران بی بهانه باز باران بی سبب میزد به شیشه با بهانه میزند چنگی به دل باز باران با غمانه غم نهان باز باران باز سرمای ترانه چون زمستان باز برفو باز راهی سخت برفی چون تگرگو چون زمانه باز دردی عاشقانه عاشق خدا بودن عشق یعنی با خدا باز باران با بهانه راه درگیر تکامل راه درگیر...
-
زهنر در پس شعر چو شعر دگری
سهشنبه 20 تیر 1402 11:32
خط دو خط دگر خطهای دگری نثرو دونثرروان زان روان زپیکری بتراشو بتوازون تا سطر سطر شعر تو گل کند بتراوش زقلم تا خط فکر تو زفکری زفکرهای دگری گل کند بربتابان زقلم نورو دو خطی بکشان واژه را هل بده نقطه زبیتی بتراوش زتوانایی خطی زخطی دیگر شمعو شمع پروانه دور قلم واژه را حرف بزن فریاد زهجایا کلمات را حرف دگر دو سه بیتی غزلی...
-
چراغ قرمز زمین
سهشنبه 20 تیر 1402 11:32
من میل بافتنیه قلم قلب تو ام جایی در سنگ نوشته ی درد تو ام میان شب بو گاهی میان رود فکر تو ام باور دلتنگی تو نه اصلا بند بند موی تو ام چای شیرین تو ام شمع بالین تو ام ساعت خواب تو ام تشنه ی دیدار تو ام ماه تب دار تو ام غنچه ی گلزار تو ام فصل رویش گلهای تو ام آخر شاه بیت غزلهای تو ام حسام الدین شفیعیان چراغ قرمز...
-
/زندگی در فصل ها/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:31
/زندگی در فصل ها/ من با وزن شعر سبک وزنم توی کلمات رود نثر روان سمت دریای جملات تلاطم موج های خوش رقصم من بادبان سرگردان باحرفم یک سبد واژه ی سرفصلم جایی در آخر شعر تخلصی بی اسم روی شعر مهری زده بر شعرم در خواب و بیداری شور این فصلم نشسته بر قوس رنگین کمان دور دور رنگ این رنگین کمان خوش رقصم سفرنامه ی بی سفر از سفرهای...
-
به عقاید یک دلقک مخند
سهشنبه 20 تیر 1402 11:30
به عقاید یک دلقک مخند زیر صورتش غم دارد عقایدش پنهان هست روی آن لبخند تو جریان دارد غم نان دارد کودکی درون خود بزرگی خود را پنهان داررد به عقاید هیچکس تو مخند تو چه میدانی چه غم ها دارد روزگارست که بالا و پائین دارد تیپ های مختلف انسانها برای گذران زندگی ها دارد یک نفر کت و شلوارو یک نفر لباس خاکی دارد کارگری که دست...
-
مونالیزا در نگاه تو
سهشنبه 20 تیر 1402 11:30
مونالیزا میخندد شاید لبخند معمای جهانست شاید لبه ی لب او بالا و پایین جهانست شاید نگاه تو شاید نگاه او زندگی مشترک هنر در نگاهست شاید صدای او بیصدا اما صدای تو برای او لبخند یا غم مونالیزا هست تابلو نقاشی یا شعر یا قصه هر کدام حس جریان هنرمند در اثر پر از نگاه هست نگاه های متفاوت شاید زندگی همین رنگین کمان افکار...
-
کوچه های باریک زندگی
سهشنبه 20 تیر 1402 11:29
میل بافتنی که میبافت سرمای زمستان را بر تن کودک قد کشیده لباس آدم برفی تابستان را فصلها یعنی گذر از آدمک هایی که میبرند دیروز را و تاریخها قد کشیدند میان سر فصلهای زندگی را چه خطوط دلتنگی بود جایی در فصل گمشدگی ها چه کوچه سردی بود میان چند شعر گمشدن ها و اینجا دفتری به پهنای تمام فصل های زندگی هست حسام الدین شفیعیان
-
/غزل خوان شب/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:28
/غزل خوان شب/ من با نغمه ها همسازم یک غزل پر از آوازم ایستاده بر بلندای زمان دفتر خاطرات پر از نغمه شور سازانم من با قافیه ها هم آوازم با مصرع سرگردانی در سازم سطر سطر جوهره ی یک شعر پر از سر آغازم گلبانگ سرور اگر شعر پر کند کوزه آبی پر از شعرو غزل و آوازم خوانشی برد مرا دور غزل قمر از شمسی من شمس نهارو لیل و شعر برای...
-
کودک های درون از برون
سهشنبه 20 تیر 1402 11:26
کودک درون بزرگ شده برون کودک های بازی گوش کودک های سرگردان از هوش کودک های ماتم زده بدون عروسک بدون بازی بازی روی سطح کاغذی کاغذ روی بازی اسم و فامیل و هوش تمام شد از الفبا بازی کردیم با الفبا حرف زدیم با الفبا تمام کردیم با الفبا جمع زدیم نمره پشت سر هم زدیم... حسام الدین شفیعیان
-
جهان آدمک ها
سهشنبه 20 تیر 1402 11:24
آدمها ناشناخته های آشنا هستند سنگ قبر ها رد پای آدمک ها هستند ما آدمک های عجیبی هستیم ما آدمک های غریبی هستیم ما درون خود تمام جهان را درون خود هستیم ما در را محکم پشت سر خود بستیم. حسام الدین شفیعیان