-
/موج و دریا/
سهشنبه 20 تیر 1402 11:20
/موج و دریا/ موج را نگر موج را نگر سمت قایق نگر موج را نگر سمت دریا نگر ای موج نور ای رود زنور ای دل زدریا نگر در باطن نگر در ساحل نگر ای خروشان شد زدریا چون زبهر دریا نگر ای ساحل زرود ندیدی زاو دریا نگر بام بام بابام بام بام بام بابام زدریا زرود زخروشی نو نگر جانها در راه دریا در پی نور زطوفان نگر زاین راه گذر زدریا...
-
زندگی در تاریخ و رسم نگاه به تاریخ از تفکر
سهشنبه 20 تیر 1402 11:19
زندگی رسم نگاه ما به هم پیوند خوردن ها شده در نگاه ما قمر چون ابر ناپیدا شده وین زتاریخ زشمسی و قمر در هم نگر وین زمانهای دگر در هم نگر شب را چو ماه افروختن چون چراغی چلچراغی دوختن زین زبعدو زین زقبلو زین زمانه در هم تنیده بر تاریخ از هم قصیده شعر مخلوط نگاه آدمی بر آن معجون نگاه آدمی زین زبعدش قبل سخت در هم شکن در...
-
طلوع و غروب
سهشنبه 20 تیر 1402 11:18
جسم ناسوتی سوت میکشد جسم ها روح میکشند روح ها طلوع میکشند طلوع ها غروب میکشند غروب ها شب میکشند شب ها روز میکشند قفس جسم میشود روح قفس نمیشود روح قفسه میشود قفسه ها کتاب میشوند کتاب ها فانوس میشوند فانوس ها کتاب میشوند انسانها چه میشوند خاکها چه میبرند و تابوت ها تار میزنند تار پیاپی میزنند و خورشید ستاره را روز و شب...
-
رفته بودم
سهشنبه 20 تیر 1402 11:16
سالهای دوری رفته از ذهنم سالهای دوری از تاریخ ذهنم رفته بودم برگردم رفته بودم از ذهنم رفته از تمام خاطرات زمین رفته بودم که شاید برگردم... حسام الدین شفیعیان
-
مرد فصل برگ ریزان مردی زمستانی
سهشنبه 20 تیر 1402 11:16
چقدر سخت هست سرمای درون بغض خود شکستن خود بنگر درون خود شکستن اینجا فاصله ای بین تمامی تنهایی هاست چقدر فاصله ها چقدر نزدیکند عبور رهگذری در درون تنهایی مرد فصل پائیز زمستانی نگاه کن میان توده های ابر فاصله هست زمین انگار درون آسمان ولوله هست غروب درون شعر غم میگیرد اینجا هوا چقدر بی حوصله هست رفته از درون تاریخ خود...
-
الفبای بدون حرفم-شمع سوزان درون برون-مسافر کلمات
سهشنبه 20 تیر 1402 11:14
در درون خود کوله باری از حرفم من واژگان بارش از الفبای الف بدون حرفم برایم نت هایی را فالش مکن که من نت چین نت های بی حرفم زمستان قصه ی ما دارد آدم برفی من آدم برفی قصه های بی حرفم سه نقطه تمام شعرهای ناسروده اولین سروده تاریخ بدون الفبای زندگی از الفبای حرفم ... شمع دارد درون خود روشنایی از برون خود شمع میسوزد برون...
-
مرگ واژگان
سهشنبه 20 تیر 1402 11:12
خسته از تمام خستگی ها خسته از تمام دیدن سخت زمین این هست قصه شکستگی درون خود راه راه راه زمین و یک حرف مانده از تمام حرف ها حرف ها مانده درون گلوی تمام صوت ها سکوت میبرد سکوت سرعت زمین جمعیت چندین ملل از ملت های زمین روخوانی تند از خوانش شعر کودکی که میسراید کودکی را بادبادک چسبیده بر سریش شده از سنگینی علت باد یا علت...
-
ماهی و پنچره
سهشنبه 20 تیر 1402 11:11
تنگ ماهی پنچره رو به سمت دریا ماهی های تنگ زده پنچره ی باز آسمان زده قصه ی دریا تنگ محدود موج روان شب نشین سکوت دریایی تنگ زده جایی در درون تنگ ماهی ها بارانی از سمفونی ماهی های تنگ زده حسام الدین شفیعیان
-
تقویم شن زده
سهشنبه 20 تیر 1402 11:10
شهر رویاهای خواب زده ماه روی بادبادک کودکی باد زده نخ دل را به آسمان دادو رفت تا ماه ماه نور شدو زمین تنها زده شب های تاریخ میلادی تقویم کودکی های رفته از ساحل باران زده شن های روان گوشه ی دفتر کاهی صد برگ چهل برگ را ضربدر زده حسام الدین شفیعیان
-
چرخ و فلک و ستاره ها
سهشنبه 20 تیر 1402 11:08
تاب بلند میشود سمت جهان جهان سوار تاب زمین روی سکان کشتی آسمانی ابرهای مبهم مه زده جاده ی سمت دریای فکر باران زده شلوغی تاریخ ذهن چرخ و فلک نوک خط ستاره های سوسو زده زمین بلیط انگیز رفتن به سمت ستاره ها باجه ی بدون بلیط فروش بلیط های باطل زده مهر تایید را کجای تنگ کوچک چرخ و فلک زده صندلی پارک را برگ پائیز خزان زده...
-
زندگی چند اپیزودی جهان
سهشنبه 20 تیر 1402 11:07
لالایی بخوان کودک برای پدرت پدر کودک درون خواب جهان بزرگ جهان چسب زخم نمک پاشیدن ها پدری روی سکان کشتی کاپیتان در شهر دونده ی مسابقه ی ماراتن تن تن زندگی جغرافیای برجک زده آهن قیمت خون زخم زخم بر هم زده سکوت کارگر در آهن صدای شیب فاصله طبقاتی جهان شاعر برفک زده شاعر خط زده شاعر تمام شعرهای ضربدر زده مافیای تمام...
-
الفبای زندگی
سهشنبه 20 تیر 1402 11:06
الفبای زندگی الف یوم های زندگی ایام الفبای الف زده الف را لا نعم زده هر چه شمع را روشن کردم تاریکی برود تاریکی رفت خورشید رفت شمع رفت تاریکی کجای الفبا بود جز بدون الفبا بود ن درون قلم ن درون الفبا بود قسم نخورده ن خود الفبا بود ن قلم میشد یا ن ناقوس میشد ن فانوس میشد یا ن کلی حرف میشد ت تابان میشد ت تاریک میشد ت...
-
قصیده بارانی
سهشنبه 20 تیر 1402 11:05
مثال یک قصیده ی بارانی شور غزل شوریده در شعری رنگین کمانی باران فصلهای گذشته در تاریخ پایانی شروع یک آغاز رویش در زمستان تنهایی شهری ملول از ترانه ی سر فصل پائیز در ابیات شکوفایی نو به نو خط به خط ترانه ای مثال برگ ریزان خیابانی حسام الدین شفیعیان
-
قاصدک
سهشنبه 20 تیر 1402 11:04
قاصدک آرام بیا خبر از پر گشودن داری زپر پرواز بال گشودن داری نغمه ای یا خبری از سرودن داری از کجا آمده ای به کجا پر گشودن داری در میان پیله ی رد شدن جای دیگر داری خسته از من بگذر حال که با این دل من شنفتن داری چتر خیس باران را قصه ی شوریدن داری یا که در خود پیله ی سرگشودن داری با قصه ی ما حکایت بودن داری یکی بودو...
-
صندلی خالی
سهشنبه 20 تیر 1402 11:02
تو نیستی یا سایه ای هستی که نیستی پر از بودن ولی در کنج تنهایی صندلی خالی نشستی زیر بغض باران زده ی دلتنگی رفتی میان کوچه های دلتنگی رفتی کوچه خالی صدای رهگذرانی که هیچکدام شبیه تو نیستند لبخند خود را برده ای اشک واژه ی تنهایی درون خود زمین وسعت تنهایی درون خود صندلی چوبی شکسته ی درون خود اتاقک بارانی درون خود و قصه ی...
-
شعری برای تمامی تاریخ
سهشنبه 20 تیر 1402 11:01
شام آخر میز آخر قصه ی فردای دیگر روی میز از شعر خالی بود جای آن باران جاری بود جای آن شعر هم کاش کاشی کهکشانی دور دوران شعر از شام آخر میز آخر قصه قصه شعر میشد میز باغ شعر انگیز میشد میز جای تاریکی کجا بود روشنایی جای شعر هم میز تا خورده از غزل بود گنجشک ها خوش غزل بود طاووس ها شعر میگفتند بال های آنها شعر از غزل بود...
-
جهان در بر شعر
سهشنبه 20 تیر 1402 11:00
ای دل اگر در پس شعر کوچه بن بست تقاطع زافکار شده یکی از سفسطه پر یکی از بحران نفتو یکی گاز شده یکی در بند عقاید نظری گفت زمین مستطیل هست چطور یکی بر بند همو گفت زمین مربع زکجا میدانی گفت بهر مربع زپرگار بجوی دور خط فکر خود زاویه ای نوبساز خانه فکر تو پرواز بلندیست اگر بر درستی زآن خطو زپرگار بزن نه مربع بمانو نه...
-
/قلم بارانی/
سهشنبه 20 تیر 1402 10:58
جاده بازم تب رفتن دارد مرغ باغ دلم میل شکفتن دارد تار این غم چرا ماتم پنهان دارد با تب این قلم شعر فراوان دارد حسام الدین شفیعیان
-
/مرد زمستانی/
سهشنبه 20 تیر 1402 10:57
من مرد زمستانیم آدم برفی آب شده ی خالیم جایم بگرفته در زمین نابرجا من آخرین سلسله ی باز بمانده از عشق عاشق چند نوای سرودن برای آدم برفی ها کوچ آنها برای نباریدن ها تا آخر قصه من ماندم لیک شد باز هوا سردو چه شور انگیز تنهایی دل را که داند جز شب شب های برفی نیامد از سر سرما زده خیال من را اینجا من قافله ای از تبار عشقم...
-
/زندگی هدف زندگی مسیر زندگی همین/
سهشنبه 20 تیر 1402 10:56
شلوغ نکنید آدمها اینجا زمین است گاهی زیرو زبر گاهی همین است نه برده برنده ای نه برده بازنده ای آنکه برده است اهل یقین است باور نکرده زمین را که زمین جایی تندو گذرا سر به زیر است جایی از بلندی فریاد های نرسیده به گوش چرخش آن درون خود قصه ی اشکو لبخند و زندگی است فرا ندهید به گوشش اگر تو را در خود برد زمین است جاذبه اش...
-
/زندگی هدف زندگی مسیر زندگی همین/
سهشنبه 20 تیر 1402 10:56
شلوغ نکنید آدمها اینجا زمین است گاهی زیرو زبر گاهی همین است نه برده برنده ای نه برده بازنده ای آنکه برده است اهل یقین است باور نکرده زمین را که زمین جایی تندو گذرا سر به زیر است جایی از بلندی فریاد های نرسیده به گوش چرخش آن درون خود قصه ی اشکو لبخند و زندگی است فرا ندهید به گوشش اگر تو را در خود برد زمین است جاذبه اش...
-
ماه زشب تا زصبح طلوعی نو بگیریم...
سهشنبه 20 تیر 1402 10:55
چو شکوه لاله زاران زدشت نو شد بهاران چو در دشت چمنزار زسبزه نو در فصل نوبهاران باد میوزد در چمنزار زگلها میوزد نغمه غزلها شکوه باران زده شکوفه سرزده زدشت باران زده زباران شب زده زشب ماه زده زماه نور زده زنور پل زده زپل دریا زده درون دریا ماه زده زبرکه شعر زده زماهی ها چو روی آب صدایی غم زده صدایی شو زبرکه تا به دریا...
-
/مترسک قصه/
سهشنبه 20 تیر 1402 10:54
مترسک تنهایی ها چرا غمزده ای در میان شب روز چرا تب زده ای چرا قصه ی اینجا تبی مفرد داشت با فعلو مضارع غمی مبهم داشت روی شاخه های فردا برگی از پائیز بود قصه از اول خط برگ ریزان تب جالیز داشت آدم برفی هم مثل این شعر غم فردا داشت کوچه ی شب زده در تاریکی قصه ی مردنو مرگو تب پائیز داشت حسام الدین شفیعیان
-
شورانگیز-شب شکن-شهر قصه ای دگر...
سهشنبه 20 تیر 1402 10:53
مروارید چون به صدفهایی دل بسته در خود بر صدف از این شعر گل بسته میرانی و میخوانی از این بیت غزلها شور انگیز بشو تا بخوانی سرفصلها ==== میان هفت سپر تا دور گردون بیا تا جمله خوان از شعر بخوانیم غزل را وصف در شعر جمله خوانیم برای یکدگر مرحم شویم ما میان شب شکن خورشید بگردیم ==== برای شهر آواز میداد کلاغی قصه ای پرواز...
-
تو میروی...
سهشنبه 20 تیر 1402 10:52
تو میروی جاده میرود زندگی میرود قصه میرود شب با تمام سکوتش میرود من قاصدکی در دست باران میشوم باران میرود روز میرود و غروب میرود شعر میرود شاعر میرود قصیده میرود تاب میخورد زمین دور گردش قلبم قلب با تمام تپیدن خود میرود و این یعنی خط استوای زندگی در بر زمین نیمکره ای در درون غار تنهایی پنچره باران زده میماند آهن هم...
-
/مسیر بارانی/
سهشنبه 20 تیر 1402 10:49
مسیر را ادامه بده شاید باران بیاید باز هم باز رنگین کمان بشود بازم تار دل ما از غم به شادی بشود بازم تکرار همی قبل به بعدش بشود بازم تکثیر سلول های کلمات خون تازه بگیرد بازم با یه شعرم نکند باز دلم باران بگیرد بازم حسام الدین شفیعیان
-
/بیا تصور کنیم/
سهشنبه 20 تیر 1402 10:48
بیا تصور کنیم چه اشکال دارد مگر از شکل تو هم قافیه اشکال دارد پرتره شو برایم بشو شعری ناتمام از منو این بومو قلم تو بگو خط نشدم خط شکسته مگر اشکالست قافیه شد شکرو قندو غزل شد خطم مگر از خط برون زدنی بر تو هم اشکال دارد نکند این دل من قافیه ای زتو کم دارد شایدم نقطه زحرفی زده ام یا که نقطه زخطم زکاغذ کمو کمتر دارد...
-
قلب تپنده
سهشنبه 20 تیر 1402 10:47
قلب تپنده اگر ریشه کند فکر را آغاز سر ریشه کند قلب تپنده مغز تفکر شعر درون ماست غزل بیت بیتش سروده ناسروده ماست اینجا مدار عاشقی پرچین اقاقیاست کمی برای شعرم بذر بشو اینجا سرودن ناسروده هاست Hesam-shafieian
-
/خیال انگیز//شاید و باید...//پائیزان قلب/
سهشنبه 20 تیر 1402 10:46
/خیال انگیز/ در خیال تو همان جنگل سبزم که مسیرش به بهاران برود پائیزم ولی در تو دلنگیز به باران بروم ماه زیبا شده بود از رخ تو تا به جهان تا غزلی شعر شدو بند به زنجیر دل من بروی بال بر بندو برو از خیال من غمگین زده ای تا به گرد نیفتادن از خیال تو چه حاصل بشوم حسام الدین شفیعیان /شاید و باید.../ زندگی طعم قشنگ یه گل رو...
-
چای بریز
سهشنبه 20 تیر 1402 10:45
چای بریز حال بی تب تاب برای من بی تاب بریز غزل بشو دو بیتی صنم بشو پشت سر هم بریز شور بشو ختم برای مرحم این دل بشو قند بریز غزل به دل فکر مرا بهم بریز شعر مرا جوانه شو خروش این نشانه شو حال برایم کمی حرف بریز پشت سر هم بریز شاعر-حسام الدین شفیعیان