-
قند شعر
سهشنبه 20 تیر 1402 23:14
-
پروانه بشو
سهشنبه 20 تیر 1402 23:14
-
بازی سرنوشت
سهشنبه 20 تیر 1402 23:13
-
/قطعه ای برای سرودن/
سهشنبه 20 تیر 1402 23:13
-
دیوار شهر
سهشنبه 20 تیر 1402 23:12
-
پری دریایی
سهشنبه 20 تیر 1402 23:12
-
/کوچه دلتنگی زمین/
سهشنبه 20 تیر 1402 23:11
-
ستوده باد فصلی نو
سهشنبه 20 تیر 1402 23:11
-
حسام الدین شفیعیان-داستان
سهشنبه 20 تیر 1402 22:52
-
تلخ و شیرین
سهشنبه 20 تیر 1402 22:52
وقتی شیرین و بعد از اون همه سال دیدم باورم نمی شد..خیلی تغییر کرده بود..زیر چشماش چین و چروک نقش بسته بود. خیلی هم چاق شده بود مگه می شد فراموشش کنم ولی خب رسم روزگاره دیگه زدم به در بی خیالی و یا شایدم پر رویی.. رفتم جلو..سلام کردم بجا نیاورد آخه من خیلی تغییر کرده بودم.بالاخره منو بجا آورد خیلی با دسیپلین صحبت می...
-
شخصیت های داستان هایی که با هم ملاقات کردند...
سهشنبه 20 تیر 1402 22:49
در زندگی زخم هایی هست جغد روی کتاب مینشیند که در انزوا روح را میتراشد کتاب صفحه به صفحه خورده میشود و نویسنده بیرون می آید دستی به عینکش میزند میزان میکند و عینکش را بالا میدهد.اینو هدایت نوشته که خب صادق هدایت اومد بیرون از کتاب. قد نویسنده بلندو بلندتر میشود و کیف به دست میگیرد و داخل خیابان میشود . مرد از کنار او...
-
جامانده
سهشنبه 20 تیر 1402 22:15
همه می دویدند همه تندتر از همیشه راه میرفتند.عده ای میخندیدند و عده ای گریه می کردند همه چیز بهم ریخته بود. هیچ کس به هیچ کس سلام نمی کرد. ترس تمام شهر را در برگرفته بود زنی بلند جیغ میزد و کودکی که سفید شده بود سفید سفید. من در همه ی این ترسها نشسته بودم انگار همه چیز آروم بود آرام آرام لذت یک روز قشنگ هیچ کس به من...
-
دوفنجان قهوه ی سرد
سهشنبه 20 تیر 1402 22:14
دوفنجان قهوه ی سرد یک میز کوچیک با یک شیشه گرد و عکسی از قهوه..دوتا شمع سفید که آب شدنشون باعث شده دوتا تپه ی سفید کنار شمع خودنمایی بکنه همش بخاطر اینه که من با یک دوست قدیمی بشینمو صحبت بکنم.سالهاست ندیدمش یعنی حدود ده و دوازده سال پیش تو فصل زمستون با هم خداحافظی کردیم اون قرار شد بره پیش پدر و مادرش اونور و من هم...
-
عاشقانه های یک مرده خیال انگیز
سهشنبه 20 تیر 1402 22:14
مرد کنار سنگ قبر مینشیند و کتابی را در می آورد شروع به خواندن میکند. اینجا قبر من است من در اینجا مرده ام من شب ها زنده میشوم. من یک مرده عاشق هستم.زن من چند قبر آن طرف مرده. من و زنم با هم دیدن نمیکنیم. زنم زنده هست!!! زن نزدیک قبرستان میشود و شمعی را روشن میکند کنار سنگ قبر مینشیند کتابی را باز میکند و میخواند.من...
-
سگ ها خواب ندارند
سهشنبه 20 تیر 1402 22:13
دمش را تکان می دهد و به حالت یکوری می دود.دوازده و بیست دقیقه نزدیک به یک خرابه گوش تیز می کند تا صدای چند بچه گربه را بشنود و بدنبال صدا می رود و دیدن چند کوچولوی رها شده نزدیک و نزدیکتر و دور و دورتر تا خسته می شود و دوباره بر می گردد سرجای اولش و نگاه می کند .آرام به دنبالشان می رود گربه ای دیگر و چند تکه آَشغال...
-
خفگی
سهشنبه 20 تیر 1402 22:12
پارچه سفید رویش میکشند و داخل کشو.روی دست میرود.قبر و خاک. عصر. و شب چشمانش باز میشود دو تکه سنگ میبیند. صدایش در نمیاید. با صدای ارام کمکم کنید. خفگی میکند. صدایش بلندتر میشود. ولی کسی صدایش را نمیشنود. از خواب بلند میشود. سرد شده. مثل یخ. خفگی خفگی خفگیه. برزخ. برزخه. برزخه. زندگی برزخه. عذابه. عذابه. عذابه....
-
/بدل/
سهشنبه 20 تیر 1402 22:12
صبح را خروسی از لا به لای آشغالها صدا می زند.دستانش را گرم می کند خرجش هم دو سه تا نفس عمیق است که خفیف بیرون می دهد.خدایا شکرت هنوز زنده ام که مردگی کنم. و کارتن باقی مانده ی پیتزاهای دیشب را با پایش هی می زند تا یخ کردگی بدنش با مقداری نور که از بالا به زمین بخشش می شود باز شود.خب صبحانه رو چکار کنم؟و به راهی که...
-
ساعت پنج و سی دقیقه
سهشنبه 20 تیر 1402 22:11
ساعت پنج و سی دقیقه..همه دنیا بهم می ریزه من مطمئنم یعنی نود درصد باید همه چیز طبق یک فرضیه ی از پیش تعیین شده زیرو رو بشه. ساعت پنج و سی دقیقه شروع تمام این ماجراهاست که به مدت 2ساعت ادامه خواهد یافت و قراره دنیا بهم بریزه حالا هنوز یک ساعت دیگه مونده تا بهم ریختن همه چیز. قراره نیم ساعت به عوض شدن همه چیز یک زن و...
-
وقتی کلاغ ها سفید می پوشند
سهشنبه 20 تیر 1402 22:11
امروز همگی رفتیم پارک..خیلی خوش گذشت.جاتون خالی دایی رمضون کلی تاب بازی کرد..انگاری هوای بچگیاشو کرده بود.عمه سارا هم کتلت پخته بود..مثل همیشه خوشمزه بود.عمو محمود و عمه ریحانه هم آمده بودند..پژو405خریدند 206 داشتن که یادتان است فروختنش.به هر حال راضی هستن از این یکی البته شما فکر کنم از آریاشون یادتونه که تبدیل شد به...
-
یک روز جمعه
سهشنبه 20 تیر 1402 22:08
ساعت ده صبح با نسیم دلنگیز بوی غلیظ دود که با استشمام آن در خواب ریه هایم را ورزش کامروایی به سوی مرگ داده ام از خواب هشت ساعته ی عذاب جسم که بوسیله ی آن هر روز دندانهایم را کوتاهتر به سانتی متر و میلیمتر می دهم و این آرامش روح را به جهنم این دنیا که هر شب باید به سمت آن بروم تا صبح با سردرد هدیه شده از خواب دیشبم...
-
((ماجراهای یک پیکان سفید یخچالی))
سهشنبه 20 تیر 1402 22:07
مثل همیشه پدال گازو آنچنان فشار میداد که انگار جی تی آی رو داره تو واقعیت پیاده میکنه ،همیشه بین خیال و واقعیت هیچ کدوم رو دوست نداره. اینکه میگم مدل خاصیه واقعا راست میگم چون هیچ چیزیش نرمال نیست حتی غذا خوردنش.پشت فرمون تو جاده 2تا ساندویج کالباس رو پشت سرهم میخوره.حالا مسافر زیاد ببره و بیاره کالباس میشه...
-
مغز متفکر
سهشنبه 20 تیر 1402 22:05
صدای باز و بسته شدن در شاید یک روزی بالاخره اون پیداش بشه اون که من منتظرش هستم در تخیلاتم به یاد صورتش می افتم چشمانش خیلی وحشت آور است.مخصوصا وقتی بهت زل می زنه..انگار که عدسی و قرنیه چشمش داره از جا در می یاد دستاش هم خیلی زمخته از همه بدتر کله اش است مثل یک توپ بسکتبال می مونه اون یک دختره نه اصلا یک پسره شاید هم...
-
مدل جدیدا
سهشنبه 20 تیر 1402 22:04
به من بیچاره کمک کنید چند تا بچه صغیر بی پدر دارم..اقا کمک کن..خانوم تو رو به خدا یک کمکی به من درمونده کن............... کوکب سریع جمع کن مامورای اون روزی سرکلشون پیدا شده همین چند تا کوچه بالاتر سارا یک چشمو گرفتند سریع هر چی کار کردی جمع کن فلنگو ببند و الا مهمونشونی ها ..باشه تو برو منم جیم فنگ می کنم. رضا بپر...
-
دوربین خاموش
سهشنبه 20 تیر 1402 22:03
اتاق روبروی پله ها . و خانه ای که دیگر نیست خانه. یک سفره طرح دار دوغ نعناع و ظرفی سفالی و یک دیس کشک بادمجان نعناع و ترخون ماست چکیده نون سنگک..عمو برکت ا... بی بی گلبانو .رضا سبیل. لقمه پشت لقمه و دوغ..لیوان پشت لیوان..نون سنگک سفید می شود خورده می شود .صحبت از یک لقمه ی حلال و مثال عمو که دیوارها گواهی می دهند و...
-
بازگشته
سهشنبه 20 تیر 1402 22:03
اینجا کجاست دیگه؟ آهای شما بله شما بفرمائید میخواهم درشکه سوار شوم چی حالت خوبه عمو حالم خوبست دیروز طبیب دید مرا و برایم نسخه پیچید درشکه چیه میخوای سوار مترو شی متری کجاست متری چیه قرصاتو با آب گلدون رفتی بالا!!! مترو برو پایین سمت چپ تاکسی دربست همینجا هست در را که زد همون که بست ای خائن تو از نیروهای قصر دشمنی قصر...
-
اینجا آسمان زیبا هست...
سهشنبه 20 تیر 1402 22:02
پشت پنچره می ایستدو نگاه میکند.چند کبوتر در هوا چرخ زنان میچرخندو میان میشینند روی بالکن کوچکی که کودکی با لباس آبی پشت آن ایستاده است. آهای کبوترا سلام کجا میرید منم ببرید من اینجا دلم گرفته نگاه کنید من موهامو زدم خیلی دلم میخواد موهام رو شونه کنم اما نمیشه. کبوترها بلند میشوند و در هوا در اسمان آبی میچرخند. راستی...
-
سمفونی ن
سهشنبه 20 تیر 1402 22:01
دستانش را به چشمش می کشد و به تاریکی نور خورشید چشم می دوزد.. از داخل سبد حصیری تخم مرغ ها را برمی دارد..ماهیتابه را روی شعله های برافروخته ی آتش قرار می دهد..لرزشی در دستانش ایجاد می شود..سکوت و خاموشی همیشگی صدای جلیز جلیز روغن ..ترکشهایی را ایجاد می کند..زرده ..سفیده پخش می شود و با هم آمیخته می شود..انفجار بمب...
-
((آسمان گاهی صاف..گاهی ابری))
سهشنبه 20 تیر 1402 22:01
کنار کاشی های مات و سیاه نشسته و با نوک انگشتانش با رنگ سیاه و آبی مات.. توده های ابر و آسمان کدری را نقش میدهد و کف دستش را رنگین کمانی میکند. گفتم که زیاد نمیتونیم نگهش داریم برامون دردسر میشه. چاره ای نداریم باید هر جور شده تا فردا صبر کنیم. چند دانه چوب کبریت سوخته را از زمین بر میدارد..یکی را نصفه میکند و آن یکی...
-
/زمانی برای مرگ اسبها/
سهشنبه 20 تیر 1402 22:00
کورمال کورمال در زیر باران وارد آسایشگاه شد.سرش را روی پتوی چند تا کرده اش گذاشت که ببری آن را اشغال کرده بود سقف را نگریست که هر لحظه به او نزدیکتر می شد. از روی تخت با کف زمین آشنا شد که بدجور باعث سوزشو خراش برداشتنی جزئی بر روی دستش شد.ببر..سنگینی سقف .. نعره ای که فلزهای به شکل در آمده و تو در تو را دریدو کف زمین...
-
دو رهگذر
سهشنبه 20 تیر 1402 22:00
سلام ببخشید خیابان توکلی کجاست. شما رو من میشناسم.آره جوون دفعه پیش هم آدرس خیابون توسلی رو پرسیدی گفتم نمیدونم. اتفاقا یک دفعه دیگه هم آدرس خیابان تمدنی رو پرسیدی شهرت دقیقا اسم خیابون هاش چیه. آهام خیابان تمدنی بالاتر از سه راهی سوته شبان پایین تر از بلوار تفاهم بالاترین خیابونش ساوالان هست. عجب تازه مرخص شدی از...