حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

//جغرافیای زمین// زندگی وارونه

The story behind the photo of a cloud in the shape of a face captured  during a procession in Spain - El Comercio - Market Research Telecast

//جغرافیای زمین// 
تو را چگونه تقسیم کنم 
وقتی خود خود معادلات هستی
اینجا جغرافیای زمین سرد است 
کمی نیم دایره عاشق شو 
حسام الدین شفیعیان
زندگی وارونه
به ما که رسید همه چیز وارونه شد
زندگی توقف ممنوعه شد
به ما که رسید همه ایست کردند
هر چه نوستالوژی بود یخ کرده بود
به ما که رسید زرو اسبش دپرس شده بود
کازابلانکا چیه بعد ظهر سگی شده بود
به ما که رسید کلاغ قصه‌ها پورشه سوار شده بود
دیگر خانه نمی‌رسید برود، وقتش پر شده بود
به ما که رسید دنیا چپکی شده بود
اصلا شعر هم کشککی شده بود
به ما که رسید غزل مثنوی شده بود
حافظ هم مولوی نشین شده بود
به ما که رسید درویشی مد شده بود
پزیشن خونه با دیزاین وارونه شده بود
اصلا آخر قصه‌ها آستانه‌ی باز شده بود
پایان خط زندگی با سوپ قارچ شده بود
(حسام الدین شفیعیان)

/بیا تا/

/بیا تا/

بیا تا شاخه ها را ساره باشیم
میان انجمن پروانه باشیم
بیا تا گیتی از خود بر خدا شد
مثال بنده ای پروانه باشیم
بیا تا دفتر زنده شدن ها 
مثال گوهری دیرینه باشیم
حسام الدین شفیعیان

شعر اقاقیا-فصل سرد زمین

File:Cumulonimbus capillatus in Lorraine, France.jpg - Wikimedia Commons

کنج اقاقیا پروانه ها رقص شمع میکنند

قصه درازیست شب های یلدا نشده ی فردا

شب با تمام سکوتش سمفونی شعر است

..

باران فصل سرد زمین

سکوت ساعت های تیک تاک زمین

شعری که میبرد با خود بر زمین

فانوسکی در دل شب های زمین

..

حسام الدین شفیعیان

خط کش قضاوت بر همه چیز

خط کش قضاوت بر همه چیز مقیاسش چیست پارامترش چیست

آری رازهای درون زندگی جهان خط کشش چیست

کاش میشد گفتار نمود اما جهان بعد خط کشش متراژ چیست

رازهای نهفته رازهای خفته چه کسی بر دل این همه راز  را میداند

آری آری گوش شنوایی دیداری اما قضاوت سخت چون جهان سخت

شهود و هر چه هست سخت خط کش را دقیق بگذارید

زیرا با همان خط کش شما را متر خواهند کرد روزی

حسام الدین شفیعیان

گیشه حقیقت و شعری مثال کوزه و درون و برون

اگر گیشه حقیقت خالی شد دروغ شیرین جاری شد

اگر بر روشنایی هست اما درستی هست اندیشه هست

آری بخشش هست و ما دنبال حقیقتیم حتی اگر تلخ بهتر از شیرین گذرا

ما احساسات انسانها را جدی میگیریم این جرم ماست اگر اینچنین هست

اما چه کسی بر خود گواهی دهد مگر میشود خود گواهی داد بر خود

خود در نظر دیگران کار توست نه حرف تو

نه کلام فقط بلکه خیلی امورات هست در بر آن

انسانی فکرست و جسم انگار سالیان سال احساس درون چیست

شناخت ها چیست نظاره درون بعد تاریخی انگار صحنه به صحنه جلوی چشم

درون چیست چه بوده چه شده چه رفته هست

درون  هم رستاخیزی هست انسان اگر فکر کنی به آنچه در بر او ممکنست

اما مگر تک نگریست مگر بعد خود نگریست چقدر این را حواله میدهند

گویا در لباس میش گرگ شده اند تکه پاره میکنند

جلوتر از فکر آنها اینجا در بعد قدم بعدی تو ف و ما فرفره

برای تاریخ تولد چرا نگرانی درون را بنگر تو خاطره ای

هزاران برابر آن که قدم داشته دیده او مرد زمانهای دورست

و تو چه میدانی انسان در این جسم و قبل آن با تنهایی ها بوده ای

و تو تنها سر اسرار مخفی نیستی

اگر در بر آن همه بنگری و بالا بنگری و زمین بنگری

هنوز حیات انها را در مقیاس زندگانی ها و حال انها ببینی

قدرت عمل در بر زمین و آسمان همه در بر تایید هست

تقصیر ما چیست اگر سخت تر از همه موجودات شده اند

اما آنهایی که در اتحاد قوی هستند چی

آنها در این اتحاد رازهای سر به بسته دارند

آنها خود در این جهان شرارت پیشه که پر شوند

آیا آنها نیاز بر دیدن دارند آنها حرفهایشان کلامشان

نگرششان سالها پیش هم و آنها چقدر اسرار امیزند

چهره های انها گویا آشناست آنها را دست کم مگیرید

آنها سالیان سال در این زندگانی با تو بوده اند

ولی چقدر اسرار آمیزست

حتی این شعر چقدر پیچیده اما برایشان آشناست

حسام الدین شفیعیان