حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

دشت آرزوها

من در شعر ها بارانم

در زمستان برفی با هم قطاران آدمک زده

شب ستاره ی فکری که روشن از خستگیست

بحران ستاره در راه درون باران آسمانی که اشک میریزد برای زمین

دشت آرزوهای مانده بر گلو

بغض گرفته از ماتم

و اینجا خط استوای تمام بی خطی های خط کشی شده هست

نقطه ی صفر زمین جایی در انتهای قصه ها...

حسام الدین شفیعیان

قصه زندگی

غزل خواندم غزل خوانم تو باشی

زبر مثنوی خوانم تو باشی

زدو بیتی گذر کن گر همی رود

زدریا زمثنوی پر از نور

زدیوان غزلهای زمینی بخوان شعری زنور اسمانی

بباران اشک شعله ور شو

بباران شعر دریا را نگاه کن

زرنگین کمان باران گرفتن

زباران در پی رنگین کمان شو

زنو از غزل تا نو به نو شو

همی شعر  را به خوانو نو زنو شو

زکسب دانش از بهر نهانی برون آی ای شب از طلوع ناگهانی

شب از  قصه گرفتن از زغصه

غزل خوان شبای پر زغصه

همی خوان تا بدانی این چه شعریست

که دارد هم سخن های نهانی

درون شعر  هست تاریخهایی

زتاریخ زمین هم آسمانی

زتاریخ آسمان دارد زدفتر

زدفتر شعر خوانند همچون باران

زاشک زمین هست بر باران

جهان جای بسی هم بذر پنهان

زتاریخ هم هست بذر ها نهالان

نهالی کاشتن تا آید از شاخه جوانه

زصبرو زحوصله در هم تاریخ چو خوانش

این زمین قصه تاریخ آدمک ها

زانسانها زتاریخ در قصه هاشان

نغمه های زندگی دارد کم و بیش

یکی کم یکی بیش یکی گر پیاله عمر بگذشت

همی قصه زندگی یکی بود و یکی نبود ها

نقطه از بر شعر خوان سطر به سطری

بباران روشنایی در  زذهنی

بشو زنجیره ی انسان شدن ها

زنو تر نو زنوتر نو شدن ها

شاعر-حسام الدین شفیعیان

کوچه دلتنگی زمین

/کوچه دلتنگی زمین/

پنجره نورفشان خورشید میخندید
باران نغمه شدو خوش بارید
غزل از سرو شدو آسمان دلتنگ بود
شعر گم گشتو شاعر همی گم میگشت
در پی کوچه ی تردید کمی باران بود
ماه از پس پرده چرا نالان بود
غم برایش کمی لالایی
شعر برایش کمی حرف میشد
قصه سرفصل غرلهای دل او میشد
حسام الدین شفیعیان

نهال درست رشد زنجیره بر زنجیره ها

کاش فکر را بارانی کنیم

نهال خوبی را رشد بذر ها کنیم

نهال درست شدن از بذر شکوفه میکند

کاش شکوفه ها را بهار جوانی کنیم

نهال آن را بستر  یک زنجیره ی انسانی چراغی بر اندیشه های فصل بهاران در شکوفایی کنیم

حسام الدین شفیعیان

جهان صلح را سمفونی فالش بر هم زده

خنده غم را بیدار کرد

غمکده را ویران کرد

گفت غم چه میبری با خود 

گفت غم درون خنده یا لب خنده یا لب گریه

ماتم درون خنده تلخنده بی خنده

خنده از  چه گریه برای خنده

سمفونی هاهاها خنده خنده گریه های های های

دبیر کل صلح ملل خنده خنده های های گریه

پرچم آتش زده آتش پرچم زده صلح سفید سیاه زده

جهان را باروت ها قیمت زده

خون به قیمت فشنگ

فشنگ برای جنگ صلح فروش فشنگ ندارد

جهان مادی را صلح قیمت نزده فشنگ مارک بر فروش آهن زده

حسام الدین شفیعیان