-
فصلی سرد
سهشنبه 20 تیر 1402 09:03
درد کشیده میداند حجم درد را غم کشیده میداند حجم غم را فقر کشیده میداند حجم فقر را ماتم کشیده میداند حجم ماتم را و این روزها فصلی سرد هست فصلی از سرمای حیرت زدگی کنگ و در خود ماتم و حیرت زدگی انگار یک خواب کابوس زده میبینم خواب درون خود شکستن حجم غم را اینجا مداری هست به وسعت در خود حسام الدین شفیعیان
-
چند فصلی
سهشنبه 20 تیر 1402 09:02
سلسله ضرب بخوان از شروع ریتم ماهی های مجنون خروش دریا پر از طنین سکوت ساحل سمفونی زمین درخت سایه سار تابیدن گل نغمه ساز روئیدن ساقه از تابش جان گرفتن شعر در هم واژه نالیدن سرود خوان تمام سروده های ناتمام فصل رویش شاخه های روئیدن فصل تفکر از خوانش فصل رویش از تابیدن تابش آغاز فصل جدید چند فصلی فصل قصه های مقدمه ی عشق...
-
گلفشانی
سهشنبه 20 تیر 1402 09:01
با همی شور گلفشانی گفتی چه عالی تو نشانی گفتی غزل سرایی گفتی شکر زدیو قند چکانی گفتی هم شورو نوای دل طوفانی زدی هم اشک پیاله به دل بارانی زدی تار غم بر شعر خود به قالی بافتی طرح زدیو طرح چو گل ها زقالی بافتی خط خط شعرت را موج فشانی گفتی آخر خط نقطه سر خط بعد با نشانی گفتی حسام الدین شفیعیان
-
/گل/
سهشنبه 20 تیر 1402 09:00
/گل/ عطر گل چون بتراود زگل مست کند آن هوای مطلوب چو به بهرش آدم هر دم چون مطبوع طلب گل زگلستان کنیو طلب جان زبستان بکنی که همی عالم از این عشق ورزی شود از مهربانی چو گلستان زیبا
-
/تکثیر درون نگر از برون نگری/
سهشنبه 20 تیر 1402 08:54
/تکثیر درون نگر از برون نگری/ جراید زآتش از آهن آهن بر قلب دلهای ریل خاموش قطار زندگی سکوت در شب فردا معطل از سقط در شب روی بلندی آواز مرگ خاموشی شب در نبود روز روزها تکرار مردن ترجمه ای از دردهای زندگی مرگ آورترین استامینوفن برای سرمایی از فکر چرخش دگرگون از بلیط باختن ها روی سکوی آتش بر تیتر ها تبر زده بر کلماتی از...
-
/شهر من/
سهشنبه 20 تیر 1402 08:53
/شهر من/ شهر من خواب زده در دل او ماه زده شهر من تاریکو اما نورانیست یک جمله از این بیت چراغانیست شهر من سوت کور نیست ولی جای او در دل مهتاب ولی شهر من فریاد خاموش دارد دو سه بیت شعر فراموش دارد شب من تارو غمین هست ولی صبحش چقدر غزل سرائیست ولی بازی دل دلو دلبر دارد یک نفر حال پریدن دارد نقطه ها هم سر بستن شعرم با هم...
-
/گل روید از عشق/
سهشنبه 20 تیر 1402 08:52
/گل روید از عشق/ گلی ستانده ام در جان خویشتن بدان گل خو گرفتم با دل خویش به هر صبح دم که آید از نسیمی ببارد باران عشقو جان خویشتن شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
رنگین کمان قلم
سهشنبه 20 تیر 1402 08:52
خط خطیهایم را با چشمانت رنگین کمان کن تو سخت درگیر و دار فراموشی هستی اینجا یکی دو خطی برایم اشک بریز با قلمم بعد از نگاهت رنگین کمان میشوم در باران چشمانت سخت خیسم کمی برگرد اینجا، سخت شکننده شده است هوایش من مردی در آستانهی فصل سردم برگرد... (حسام الدین شفیعیان)
-
در خودت گمشده داری
سهشنبه 20 تیر 1402 08:50
تو حسی از یه همزادی در جایی دور من تو را خیلی وقتست گم کردهام هر روز پشت شیشه کوچه را نگاه میکنم هیچ کلاغی ردی از قصهات ندارد تو سخت گمشدهای در تاریخ دلم کمی بعد از عصر رنسانس با یه فنجان قهوه با کمی ناپلئونی خامهای به نبرد قلبت میآیم مرا مسافر کوچولوی زمین دلت بدان (حسام الدین شفیعیان)
-
کمی از خودت بگو
سهشنبه 20 تیر 1402 08:48
آرزوهای من جایی در غصه هایم بود قصه ی رمئو و ژولیت برایت نگفته ام تاریخ عرض دل ندارد کمی از خودت بگو حسام الدین شفیعیان کنار خط زندگیکودک آفریقایی از گرسنگی بگو کنار خط استوا از تقسیم زندگی بگو شوالیه های تاریخی برایت دیگر قصه نمی گویند کنار زمین منشور تشنگی بگو آخرین سکانس زندگی برای او یعنی نان تلخ ترین رسیده از...
-
تو دریایی من ساحل
سهشنبه 20 تیر 1402 08:48
تو دریایی من ساحلتو در مرداب اثر نجات این روحی من درگیرودار زمین ماندم تو ولی پرواز شکن در رودی تو دریایی من ساحل تو موجیو من قایق تو عشقیو من قاصد باران تب قلم بباران از قطره به دریای اثر موج فشان رنگین کمان شده چقد زیبا است از حرف منو شعر منو قلم بهاران است حسام الدین شفیعیان
-
پروانه بشو
سهشنبه 20 تیر 1402 08:47
نگاه میکنی عمق پیله را که پروانه شوی همره عشق چو دیوانه شوی در چنان چون چرا چنین چگونه شعر شوی از فکرو خیال خود شعری زده ای با فتح چنین چون چنان گل زده ای آخر شعر برای خط زدن نقطه سر خط ویرگول زده ای حسام الدین شفیعیان
-
/چند خط باران کلمات/
سهشنبه 20 تیر 1402 08:46
/چند خط باران کلمات/ باز جاده ی فکر من شده است بارانی ابرهای خیالم شده است طوفانی باز جمله همی بارش رگبار دارد شایدم حرف کمی واژه ی تکرار دارد نکند حرف من از تو کمی گفتن بیجا دارد شایدم نقطه همی خط برایم کمی ماندن شیدا دارد طوفان زده ام یا که امید به فردای بهتر زباران دارم حاصلش رنگین کمان شد بگو جمله تمام دل آرام...
-
/تب قلم ز جمله پیداست/
سهشنبه 20 تیر 1402 08:46
/تب قلم ز جمله پیداست/ چه بی تاب شده ای جمله همی خواب شده ای با فعل بعید ماضی تکرار شده ای شکر شدی غزل شدی جمله ی سربرگ شده ای دفتر صد برگ شده ای از غم من شکر شدی مرحم درد من شدی برون شدی فزون شدی فکر مرا بهم بزن طلوع مختصر بزن در دل من عسل بزن قند دلم بهم بزن بار تبم به خوب بزن خوب زخود برون بزن مثنوی درون بزن ماه...
-
/پست مدرنی برای زندگی شهری/
سهشنبه 20 تیر 1402 08:45
/پست مدرنی برای زندگی شهری/ تراژدی باختن از سکانس ناتمام تیپ یک تمام شکست های تاریخ نوستالوژی تلخ یا شیرین زندگی پوپولیست خوانی از من تو گل نبودی چرا بگذار خورده بورژواها ماشین را در عصر ماشینیزم آهن را پول را هنر زندگی کنن چند اپیزودیه زندگی بارانیست یا زمستانیو پائیزیست فلاش بک نیمرخ اشکهای تو در آینه از چشمانی...
-
//جغرافیای زمین// زندگی وارونه
سهشنبه 20 تیر 1402 08:44
//جغرافیای زمین// تو را چگونه تقسیم کنم وقتی خود خود معادلات هستی اینجا جغرافیای زمین سرد است کمی نیم دایره عاشق شو حسام الدین شفیعیان زندگی وارونه به ما که رسید همه چیز وارونه شد زندگی توقف ممنوعه شد به ما که رسید همه ایست کردند هر چه نوستالوژی بود یخ کرده بود به ما که رسید زرو اسبش دپرس شده بود کازابلانکا چیه بعد...
-
/بیا تا/
سهشنبه 20 تیر 1402 08:43
/بیا تا/ بیا تا شاخه ها را ساره باشیم میان انجمن پروانه باشیم بیا تا گیتی از خود بر خدا شد مثال بنده ای پروانه باشیم بیا تا دفتر زنده شدن ها مثال گوهری دیرینه باشیم حسام الدین شفیعیان
-
شعر اقاقیا-فصل سرد زمین
سهشنبه 20 تیر 1402 08:42
کنج اقاقیا پروانه ها رقص شمع میکنند قصه درازیست شب های یلدا نشده ی فردا شب با تمام سکوتش سمفونی شعر است .. باران فصل سرد زمین سکوت ساعت های تیک تاک زمین شعری که میبرد با خود بر زمین فانوسکی در دل شب های زمین .. حسام الدین شفیعیان
-
خط کش قضاوت بر همه چیز
سهشنبه 20 تیر 1402 08:42
خط کش قضاوت بر همه چیز مقیاسش چیست پارامترش چیست آری رازهای درون زندگی جهان خط کشش چیست کاش میشد گفتار نمود اما جهان بعد خط کشش متراژ چیست رازهای نهفته رازهای خفته چه کسی بر دل این همه راز را میداند آری آری گوش شنوایی دیداری اما قضاوت سخت چون جهان سخت شهود و هر چه هست سخت خط کش را دقیق بگذارید زیرا با همان خط کش شما...
-
گیشه حقیقت و شعری مثال کوزه و درون و برون
سهشنبه 20 تیر 1402 08:41
اگر گیشه حقیقت خالی شد دروغ شیرین جاری شد اگر بر روشنایی هست اما درستی هست اندیشه هست آری بخشش هست و ما دنبال حقیقتیم حتی اگر تلخ بهتر از شیرین گذرا ما احساسات انسانها را جدی میگیریم این جرم ماست اگر اینچنین هست اما چه کسی بر خود گواهی دهد مگر میشود خود گواهی داد بر خود خود در نظر دیگران کار توست نه حرف تو نه کلام فقط...
-
چون عصر رنسانسی تو
سهشنبه 20 تیر 1402 08:40
فاتح قلب های جهانی تو مثل دزیره ناپلئون حرفهای نبرد عاشقی برای فردایی تو مثال شعری چون شمع در بادی تو توی قصه های تاریخ کهن چون عصر رنسانسی تو
-
/جهان در بعد فکر هم بر همدیگر /
سهشنبه 20 تیر 1402 08:39
/جهان در بعد فکر هم بر همدیگر / شنشکوفا شکوفا زشنگلشکوفا شنزاریشکوفا شکنشونشیدا شیداشو از شکن از شکوفایی شنزارشکوفایی ذهن خانه ذهن بتکانوتکانی زتکان از شکوفاشدن از شنشکوفایی ذهن خاکدانی بگیرد ز ذهن چون بتکانی قلبی قلب تکانی تکان از قلبتکانی قلبی زبر از زان شوری شورفشانی چراغانی شهر از شکنشور شدن شوریدن از شعر زشعری...
-
خواب زمستانی
سهشنبه 20 تیر 1402 08:38
شهر خواب بافتنی زمستانی شهر خواب طولانی چهارراه حروف آجرهای درهم تکیده ساختمان های غروب بلواری که میبرد زندگی را جای پنهانی جایی در شهر مردی میزد تار تنهایی خزان برگ گرفته شهر درد و غم داشت اینجا شهر آرزوها کمی حرف میداشت برای شعرم بافتنی میبافی آدم برفی ها همیشه قصه رفتن دارند حسام الدین شفیعیان
-
/روزهای تاریک ،شب های روشن/
سهشنبه 20 تیر 1402 08:37
/روزهای تاریک ،شب های روشن/ اینجا شبهایش بوی دلتنگی دارد کلاغ قصه باز هم قصه ناگفته از زندگی دارد برایم ساز میزنیو من با ساز زندگی شهر را تار میزنم بلند زیر آواز میزنم غم را بیدار میکنم کمی با او حرف میزنم دفترم را که میخوانی بدان برای اشکهایت کمی واژه کم داشتم بجایش نشدم شاید مرحمت اما برایت قصه از فردا بدون کمی بودن...
-
دهکده جهانی آهنی
سهشنبه 20 تیر 1402 08:37
مردگان چرا بخواهند زنده شوند زندگان هستند که آزاد شدند از بند زمین آهن گرفته شهر با تمام آهنی بودنش ترسناک هست مرده ها ترسی ندارند گاهی زنده ها ترسناک تر میشوند این یعنی آنها زنده اند و به این همه هیاهوی زندگان مردگان میخندند حسام الدین شفیعیان
-
/کوچه دلتنگی زمین/
سهشنبه 20 تیر 1402 08:33
/کوچه دلتنگی زمین/ پنجره نورفشان خورشید میخندید باران نغمه شدو خوش بارید غزل از سرو شدو آسمان دلتنگ بود شعر گم گشتو شاعر همی گم میگشت در پی کوچه ی تردید کمی باران بود ماه از پس پرده چرا نالان بود غم برایش کمی لالایی شعر برایش کمی حرف میشد قصه سرفصل غرلهای دل او میشد حسام الدین شفیعیان
-
طرح شعری در درون چو بافتن قالی زدی
سهشنبه 20 تیر 1402 08:31
قالی زدست بافت زننده خود درون خود برون زخود درون زطرح آن نگر برون زنقش آن نگر به دور ضربه ها نگر زطرح رنگ ها نگر درون موج قالی از گلی برون زند زخود زخود برون بیا دگر زقالی از به بافتنی درون شهر خود نگر به موج خود نگر زخود زخود زطرح قالی از رنگین کمان عالی از نگاه کن پنچره را نگاه کن پرنده را قفس درون شعر خود درون قفس...
-
جهان زندگی بر ماشینی
سهشنبه 20 تیر 1402 08:30
جهان در پیچ خطرناکی میرود عاطفه خشک میشود زندگی ماشینی له میکند چرخه ثروت را نگر طبقات فاصله ای فاصله های طبقاتی و بی اعتمادی ها زیاد شده و حقیقت گم میشود جهان چسب زخم میخواهد چرخه له کننده اقتصادی حسام الدین شفیعیان
-
طلوعی نو هست
سهشنبه 20 تیر 1402 08:29
لالایی دردها بخواب ای زخم در دل دریا بخوان ای دل آواز گمشدن ها بباران ای آسمان بغض دلتنگی را وسعت کلمات سد اشک راه دریا باران با تمام دلتنگی هایش رنگین کمان زیبایی است پشت تمام رنج ها طلوعی نو هست حسام الدین شفیعیان
-
جهان در بر جنگ پرچم صلح و فانوس روشنایی بخش
سهشنبه 20 تیر 1402 08:27
ای ارابه ران آرام بران ارابه را بر عکس بران برگرد زتاریخ از چو قصه که زمین دارد پر زغصه زارابه بران برگرد زتاریخ نداند کی بودو کی گذشته نداند کی آینده گذشته به ارابه ران تاریخ به ماشین ارابه زتاریخ اگر ایستگاه هست توقف که زمین هست جای بس تاسف همی باروتو سلاحو جنگهایی جدایی آدمها از هم در زجنگها چه آسان میریزنند نقلو...