حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

/طلوع/

حسام الدین شفیعیان

به تب شعر باران بشو
شور بشو مثنویه رود بشو
شکر بریز
عسل بریز
دو بیتی ختم بریز
ماه بشو
شور دل ما بشو
بهار جانان بشو
شاه غزل خوان بشو
به تار این دل غمین نور بشو
شکن شکر به قهوه ی تلخ اثر مرحم این درد بشو
تا شکنی زخود برون به هم شوی زخود به او
لعل تب هجر تو آسان نبود
مرگ غم دل فراوان نبود
به صبح امید شکن برون بیا
به هم زنی همی زمن طلوع بیا
تار بزن
به شهر غم ساز بزن
ماه من از مه شکنی برون بیا
برون زجا ز ریشه ی فزون بیا
تشنه لبیم تشنه ی تو برون بیا
طلوع بشو
کمی زما زنور بشو
غم شدم از قند دلت که آب شود زغم چرا
چینو چنان دگر بشو
دگر زحال من بشو
مرحم درد من بشو
حسام الدین شفیعیان

میان سکوت آدمها

This cloud that looks like a whale : r/mildlyinteresting

میان سکوت آدمها مرگ نبود
تار پر از غم نبود
تشنه ی ماتم نبود
حرف منو تو نبود
جمله همی بد زده فعله کماکم نبود
شعر غم درد نبود
آخر هر حرف مگر اشک برای دل پر غم نبود
زیرو زبر کم زروحی که مرگ در غم جسمش ناله همی کم نبود
بال من از مرگ چرا خط زده شعر مرا دار به اشک رخ زده جانب غم این چنین حرف نبود
نقطه سر خط همی کم نبود...
حسام الدین شفیعیان

چند تاریخ شعر

Did You See the Black Cat in the Clouds Over Owensboro?

ژانویه یا اکتبر یا اصلان شمسی

قمری یا که به شمسی زتاریخ چرخش
کارناوالی زنور از رخشان
سه اپیزود زایام زفصل های دگر تابستان زمستان یا بهار
رمان پوپولیستی نیست جهان خاص شد باور نور حقایق روشن
خورده بورژواهای آهنی خورد در رادیکال های حل نشده
متینگ تن ماهی یا کنسرو شعر
فالش از پرواز شاخکی نغمه خوان از زاغک
غار غار بلندی موزون ناموزون جهش از پسامدرنی غمگین
مدرنیته شدن روزنامه های باطله
تیتر جراید از فصلی نو
جاذبه سیب ندارد زمین تا حوا
انسان درگیردار ژن هایی چند کمو بیشتر خیر خوشه فکر زژن ها بیشتر
کلمات وکیومی برندی از طرح شاخ نشان
فلسفه بحرانی از عصر پساگذشتن از درون
رد شدن از گذرگاه کلوزاپی بسته از غم
سکانس طوفان قصه ی سرگذشت
کوانتونومی از معادلات ناتمام
قصه ستاره ی اقبال گمشده
کفشدوزک ها میرقصند
مردی تنیده در کوزه سفالی زندگی
دور بر چرخش ایام بر پیله ی تنهایی خود
ستودن نثرهای شنزاری
ماسه هایی از ساختن آدم
آدم از ماسه آجر از آهن
آهن از شهر و شهر از پنجره
سوسوی چراغی روشن
حسام الدین شفیعیان

/قالی را چو شعر بافتی/

Mount Kirishima ash cloud looks exactly like a cat

/قالی را چو شعر بافتی/

چه عالی گفتی
با چه حالی گفتی
بند بند مرا دار قالی گفتی
گلفشانی گفتی
با نشانی گفتی
مرا طرح زدی روی قالی گل قالی بافتی
چه عالی بافتی
شعر را سطر سطر روی قالی کاشتی
واژه را رنگ قالی ساختی
مرا ضرب زدی ضرب پیاپی بافتی
شور فشانی گفتی
جوشش شعر در قالی موج عالی گفتی
صاف بر تخت روان قالی انداختی
هنر را پل زدی بنای ساختار قالی بافتی
خوش نشانی گفتی
گلفشانی گفتی
صنمو سرو و گل و سوسنو سنبل به زدن از شعر گل بر دل قالی بافتی
شاعر-حسام الدین شفیعیان

/شهر ستارگان/

ستاره ها میزنند چنگو نی

شب تارو پود قشنگ ابر و مه
صبح صدا زده در بانگ شب
روی ماه تاب میخورد قشنگ
ماه رخ از دیدار یار زده
رخ پریده اما چنگو و تار زده
سکان ابری مه گرفته شب شکن
فانوسی بردار درون دریا هم هست موجو زنگ
صدایی از درون خسته ی روزگار زده
سه تاری نت ها را روی هوهو چی چی قطار زده
نت بم و نت بالا همه نت ها را در هم بر خود تار زده
صدای سکوت سمفونی همخوانی را تماشاگران را خواب زده
ناقوس زنگ زده فانوس در هم بر هم زده
ریسه چراغ را باران رعد و برق زده
کوچه را بوی یوسف برده شهر را خواب زده
مصر را کجای نقشه جغرافیا بکشم
کنعانی را بوی پیراهن یوسف کنعان زده
برگرد ای انسان تلاطم شهر را غوغا زده
انسان درون قاب شعر باران زده
سکوت سمفونی را نت زنید شکوفه باران را غزل سر فصل خزان زده
باور را داشتیم اتکای آهن را کجا زنگار زده
نمونه مردمی را تکلیف درس مردود زده
روی شعرم را جلد مصور چاپ درون زده
خود لابه لای شعرم گم شده ام
یکی مرا پیدا کند دلم را خواب زده
توی جهان گردش ایام یکی را فصلها بی تاب زده
شاعر-حسام الدین شفیعیان