حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

زندگی چند اپیزودی جهان

山形の秋の景色を眺めていると | 中西代表|環境への取り組み

لالایی بخوان کودک برای پدرت

پدر کودک درون خواب جهان بزرگ

جهان چسب زخم نمک پاشیدن ها

پدری روی سکان کشتی کاپیتان در شهر دونده ی مسابقه ی ماراتن تن تن زندگی

جغرافیای برجک زده آهن قیمت خون زخم زخم بر هم زده

سکوت کارگر در آهن صدای شیب فاصله طبقاتی جهان

شاعر برفک زده شاعر خط زده شاعر تمام شعرهای ضربدر زده

مافیای تمام مافیاهای ایتالیا دور میدان کبریت فروش شده یخ زده

سفر های بی سفری سفر های سفر نکرده غم به سری

سفره نان خشک روغن نزده ماساژ نان روی سفره نان های کپک زده

ساعت شنی روی ساعت طلای بی طلایی از برنده ی زندگی با کسب نمره ی مشروط در  مفقوی خود

فقدان وجدان فقدان فقر زنگ های بسته ی صفر زده

کیلومتر چند مردن بود زندگی جاده های کمبربند ایمنی  کمربند نزده

روی صندلی خلبان جت بود

توی زندگی  کمک خلبان خانه ی بهم زده

شاگرد تمامی فلاسفه ی جهان سفسطه را از یاد برد 

وقتی بورس ها رقص مداوم میزدند بر دلار

زندگی دلاری زندگی ریالی زندگی تومانی زندگی چند برگهای تعیین کننده بالا و پایین زندگی

شوت محکم به صفحه ی تلویزیون شوت بال جوراب های در هم بافته

توی جوراب برگ برنده کاغذ شانس رد از تمامی شانس های باطل زده

روی میز شام  بلدرچین توی بشقاب فلافل با طعم بلدرچین

شام های شمع زده سوت سوت کودک در پی برنامه ی بتمن به سمت بشقاب

شکستن ظروف چند دست بهم ریختگی مادر

زندگی  جریان فکری پیله زده پروانه درون زندگی دور شمع یخ زده

حسام الدین شفیعیان

الفبای زندگی

The puzzling possibilities of pareidolia | Register | The Times

الفبای زندگی الف یوم های زندگی

ایام الفبای الف زده

الف را لا نعم زده

هر چه شمع را  روشن کردم تاریکی  برود

تاریکی رفت خورشید رفت شمع رفت

تاریکی کجای الفبا بود جز بدون الفبا بود

ن درون قلم ن درون الفبا بود

قسم نخورده ن خود الفبا بود

ن قلم میشد یا ن ناقوس میشد

ن فانوس میشد یا ن کلی حرف میشد

ت تابان میشد ت تاریک میشد ت تابنده ت تاریخ میشد

ت تنها میشد ت شهادت میشد ت شهامت میشد ت تقاطع میشد

خلاصه تمام الفبا پر از حرف میشد هر کلمه پر از کلمات دیگر میشد

و زنگ های الف زده الفبای دیگر میشد درون الفبا خط میشد

خطوط شناخت تاریخ خطوط شناخت ساعتها خطوط عقربه های در هم میشد

حسام الدین شفیعیان

قصیده بارانی

مثال یک قصیده ی بارانی

شور غزل شوریده در شعری رنگین کمانی

باران فصلهای گذشته در تاریخ پایانی

شروع یک آغاز رویش در زمستان تنهایی

شهری ملول از ترانه ی سر فصل پائیز در ابیات شکوفایی

نو به نو خط به خط ترانه ای مثال برگ ریزان خیابانی

حسام الدین شفیعیان

قاصدک

قاصدک آرام بیا خبر از پر گشودن داری

زپر پرواز بال گشودن داری

نغمه ای یا خبری از سرودن داری

از کجا آمده ای به کجا پر گشودن داری

در میان پیله ی رد شدن جای دیگر داری

خسته از من بگذر حال که با این دل من شنفتن داری

چتر خیس باران را قصه ی شوریدن داری

یا که در خود پیله ی سرگشودن داری

با قصه ی ما حکایت بودن داری

یکی بودو نبودن داری

جای واژه جمله های پشت سر هم داری

نقطه ی سطر بعدی خط اول داری

با پایانه ی باز حرف مبهم داری

قاصدک شعر مرا چرخش  در خود بردن داری

حسام الدین شفیعیان

صندلی خالی

تو نیستی یا سایه ای هستی که نیستی

پر از بودن ولی در کنج تنهایی صندلی خالی نشستی

زیر بغض باران زده ی دلتنگی رفتی

میان کوچه های دلتنگی رفتی

کوچه خالی  صدای رهگذرانی که هیچکدام شبیه تو نیستند

لبخند خود را برده ای

اشک واژه ی تنهایی درون خود

زمین وسعت تنهایی درون خود

صندلی چوبی شکسته ی درون خود

اتاقک بارانی درون خود

و قصه ی سروده ی غمگین درون خود

حسام الدین شفیعیان