حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

مونالیزا در نگاه تو

مونالیزا میخندد شاید لبخند معمای جهانست

شاید لبه ی لب او بالا و پایین جهانست

شاید نگاه تو شاید نگاه او زندگی مشترک هنر در نگاهست

شاید صدای او بیصدا اما صدای تو برای او لبخند یا غم مونالیزا هست

تابلو نقاشی یا شعر یا قصه هر کدام حس جریان هنرمند در اثر  پر از نگاه هست

نگاه های متفاوت شاید زندگی همین رنگین کمان افکار متفاوت

پای امضای تمام اثر ها جریان اثر در رد پای هنرمند درون اثر تو برون اثر او

درون اثر خود برون اثر تو خود را بریز داخل اثر برون آی از آن

شاید هنر پلی برای حرفی شاید نگاهی برای حرفی شاید زندگی درون حرفی

مونالیزای خود را بکش با لبخند یا هر کدام که می رود در خود اثر تا برون آید از درون اثر

و برای خود بنویس از دلتنگی بنویس از شادی بنویس از غمها بنویس از جهان

جهان نوشتاریست از گذشته تا به حال جهان هم تاریخ مانده در کتاب

یک عکس یک نوشتار یک نقد یک تفسیر یک نگاه در بر نگاه ها

اینست جهان پر از گذشته و حال و آینده را و خدا میداند زندگی لوح ثبتی در همین اتفاقات جهانست

شاید خدا لبخندی برای تو گذاشته آن را بیاب اگر غم در میزند صبر کن اگر زندگی لبخند زد گذر کن

سبد زندگی همین هست و جهان همین بیاب خنده را بیدار کن اگر گریه جاری میشود

سنگ هم میشکند ایستاده سرود خود را بخوان و گذر کن زندگی پر از فراز و نشیب هست

و دفتر زندگی صبرست و عشق و مهربانی  وسعت قلب در تفکر رودیست به سمت دریا پس دریایی شو...

حسام الدین شفیعیان

کوچه های باریک زندگی

میل بافتنی که میبافت سرمای زمستان را

بر تن کودک قد کشیده لباس آدم برفی  تابستان را

فصلها یعنی گذر از آدمک هایی که میبرند دیروز را

و تاریخها قد کشیدند میان سر فصلهای زندگی را

چه خطوط دلتنگی بود جایی در فصل گمشدگی ها

چه کوچه سردی بود میان چند شعر گمشدن ها

و اینجا دفتری به پهنای تمام فصل های زندگی هست

حسام الدین شفیعیان

/غزل خوان شب/

/غزل خوان شب/

من با نغمه ها همسازم
یک غزل پر از آوازم
ایستاده بر بلندای زمان
دفتر خاطرات پر از نغمه شور سازانم
من با قافیه ها هم آوازم
با مصرع سرگردانی در سازم
سطر سطر جوهره ی یک شعر پر از سر آغازم
گلبانگ سرور اگر شعر پر کند
کوزه آبی پر از شعرو غزل و آوازم
خوانشی برد مرا دور غزل قمر از شمسی
من شمس نهارو لیل و شعر برای آنها سر آغازم
بلبل خوش سخن از منزل ما میگذرد
رهگذر آرام آی که شب میگذرد
فانوسی اگر راهی شوم در دل شب
من غزل خوان شب تاریک طلوع خوش این آغازم
حسام الدین شفیعیان

کودک های درون از برون

کودک درون بزرگ شده برون

کودک های بازی گوش کودک های سرگردان از هوش

کودک های ماتم زده بدون عروسک بدون بازی

بازی روی سطح کاغذی کاغذ روی بازی

اسم و فامیل و هوش تمام شد

از الفبا بازی کردیم با الفبا حرف زدیم

با الفبا تمام کردیم با الفبا جمع زدیم

نمره پشت سر هم زدیم...

حسام الدین شفیعیان

جهان آدمک ها

آدمها ناشناخته های آشنا هستند

سنگ قبر ها رد پای آدمک ها هستند

ما آدمک های عجیبی هستیم

ما آدمک های غریبی هستیم

ما درون خود تمام جهان را درون خود هستیم

ما در را محکم پشت سر خود بستیم.

حسام الدین شفیعیان