حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

/باز باران بی بهانه/

/باز باران بی بهانه/

باز باران بی ترانه
باز باران بی بهانه
باز باران بی سبب میزد به شیشه با بهانه
میزند چنگی به دل باز باران با غمانه
غم نهان باز باران باز سرمای ترانه
چون زمستان باز برفو باز راهی سخت برفی
چون تگرگو چون زمانه باز دردی عاشقانه
عاشق خدا بودن عشق یعنی با خدا باز باران با بهانه
راه درگیر تکامل راه درگیر تعامل راه درگیر زمانه
باز دریا بی بهانه باز خورشید عاشقانه باز باران با نهاله
حسام الدین شفیعیان

زهنر در پس شعر چو شعر دگری

هفت هنر؛ از تعریف تا وجوه مشترک نهفته در آنها - خبرگزاری مهر | اخبار ایران  و جهان | Mehr News Agency

خط دو خط دگر خطهای دگری

نثرو دونثرروان زان روان زپیکری

بتراشو بتوازون تا سطر سطر شعر تو گل کند

بتراوش زقلم تا خط فکر تو زفکری زفکرهای دگری گل کند

بربتابان زقلم نورو دو خطی بکشان واژه را هل بده نقطه زبیتی بتراوش زتوانایی خطی زخطی دیگر

شمعو شمع پروانه دور قلم واژه را حرف بزن فریاد زهجایا کلمات را حرف دگر

دو سه بیتی غزلی  خوانو غزل خوانی از این سطر دگر

منو من زمنی خود شکن از من زمنی تا زمن از من گذری بر دل ما چون هنری

مغز شعر از کلام همان فکرست زبیان از تو و من منو ما زمنی چون زمن از ما زما چون گذری

گذری از گذر شعر زبعدو زقبلو زماضی بعیدو زفعل حال چون زکمالات سو بگیر تا روشن فکنی

فکن از فکر دگر فکن از فکرهای دگری چون تو زبیتی زغزل در شکنی تو همان مرد سفری

حسام الدین شفیعیان

چراغ قرمز زمین

Ангел в небе - 63 фото

من میل بافتنیه قلم قلب تو ام
جایی در سنگ نوشته ی درد تو ام
میان شب بو گاهی میان رود فکر تو ام
باور دلتنگی تو نه اصلا بند بند موی تو ام
چای شیرین تو ام
شمع بالین تو ام
ساعت خواب تو ام
تشنه ی دیدار تو ام
ماه تب دار تو ام
غنچه ی گلزار تو ام
فصل رویش گلهای تو ام
آخر شاه بیت غزلهای تو ام
حسام الدین شفیعیان
چراغ قرمز زمین-گلهای بهاری

چراغ قرمز زمین یعنی جایی برای آدمها
 
چند بلوک خالی برای مردن ها
 
اینجا ستاره مرگ خاموشی گرفته است
 
قصه ی عشق نرسیده از اشتباه نافرجام
 
میان چند چهارراه زندگی
 
ایست،خطای ارور در فکر آدمهاست

مثال گلهای بهاری زیبایی
 
همچون بنفشه سنبلو گلهای آفتابگردان
 
مزرعه دلت بهاری ترین فصل شکفتن زیبائیست
 
قلبی که دریا شود آری زیباست
 
میان ابرها ی دلتنگی
 
آسمان جایی برای رسیدن به خوبیهاست
 
فصل شکفتن مهربانی باران چه زیباست
 
رنگین کمان تو گستره ای از دلهاست
 
جایی در شکوفه زدن در قلب خوبیهاست
 
عشق مهربانی زیبایی لبخندی برای دیدن زیبائیهاست

/زندگی در فصل ها/

فصل های بهار ، تابستان ، پاییز و زمستان چگونه بوجود آمدند؟ | آسمونی

/زندگی در فصل ها/

من با وزن شعر سبک وزنم
توی کلمات رود نثر روان سمت دریای جملات تلاطم موج های خوش رقصم
من بادبان سرگردان باحرفم
یک سبد واژه ی سرفصلم
جایی در آخر شعر تخلصی بی اسم روی شعر مهری زده بر شعرم
در خواب و بیداری شور این فصلم
نشسته بر قوس رنگین کمان
دور دور رنگ این رنگین کمان خوش رقصم
سفرنامه ی بی سفر از سفرهای هر فصلم
توی دفتر شعرها پر از حرفم
روی قلم جوهره ی معنای هر فصلم
بارانی که میبارد روی قصیده ها در هر شعر خوانش هر نسلم
شاعر-حسام الدین شفیعیان

به عقاید یک دلقک مخند

به عقاید یک دلقک مخند

زیر صورتش غم دارد

عقایدش پنهان هست

روی آن لبخند تو جریان دارد

غم نان دارد

کودکی درون خود بزرگی  خود را پنهان داررد

به عقاید هیچکس تو مخند تو چه میدانی چه غم ها دارد

روزگارست که بالا و پائین دارد

تیپ های مختلف انسانها برای گذران زندگی ها دارد

یک نفر  کت و شلوارو یک نفر لباس خاکی دارد

کارگری که دست پینه بسته دارد

در فکر خود هنرها دارد یک صوت دارد یک عشق دارد

یک کودک دارد یک دنیا آرزو برای او در سر خود جریان دارد

زندگی عقاید خنده نیست زیرا عقاید دلقک هم خنده ی مردم دارد

به  بزرگی قلب نگاه کن به سیرت نگاه کن صورت دوران جوانو و پیری دارد

آری انسانها همه در گذر این زندگی برای کار خود ارزش ها دارند

به دنیا نگاهی کن نه برده کسی چیزی از اینجا نه میبرد کسی جز خوبی از اینجا

جهان همینست آری این جهان هم غمو و شادی بسیار ماضی بعیدو حالو و آینده به خواست خداوند دارد

یعنی هر زمانی دست زمانبندی او حکمت و حکایت و اراده ی او دارد

قصه ات را خوش بنویسی یا تلخی جبر و اختیار هم عقلو تفکر دارد

حسام الدین شفیعیان