حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

((ماجراهای یک پیکان سفید یخچالی))

خرید و قیمت لوازم جانبی خودرو استیکر خودرو کد 00101192 طرح پیکان

مثل همیشه پدال گازو آنچنان فشار میداد که انگار جی تی آی رو داره تو واقعیت پیاده میکنه ،همیشه بین خیال و واقعیت هیچ کدوم رو دوست نداره.

اینکه میگم مدل خاصیه واقعا راست میگم چون هیچ چیزیش نرمال نیست حتی غذا خوردنش.پشت فرمون تو جاده 2تا ساندویج کالباس رو پشت سرهم میخوره.حالا مسافر زیاد ببره و بیاره کالباس میشه گوشت‏ٌ‎ُّّّّ،خیلی دیگه سنگ تموم بزاره پیتزای یک نفره مخصوص رو زده بر بدن اساسی.همیشه خدا رادیو گوش میکنه عاشق سر و صداست اعتقادش اینه که سکوت مرگباره وقتی مخصوصا تو جاده داره میره.حالا اگه شب قبل فیلم ترسناک دیده باشه با مایه ی قبر و بکش بکش و دوئل که حتما سرعت ماشین رو تا 120 تا هم میبره و اگر هم از این برنامه های اعمال قانون و پارکینگ ببینه که سرعت رو تا 80تنظیم میکنه و اگر هم تصادف ببینه برای نیم ساعت تا 60تا میرونه اگر هم صحنه تصادف وخیم بنظرش بیاد تا 40 کلا و در مجموع حالت طبیعی کاملی نداره مثل عقربه شمار میمونه میچرخه تا جایی که تنظیم بشه مثل نماز خوندنش اینم بستگی به حالت های روحی خاصی داره که براش اتفاق میفته.و حتی رادیو گوش دادنش و حتی مثل خوابیدنش.اصلا در کل مجموعه ای از یک دگرگونیه برای خودش که برای خودش یک حالیه.زنش که میخواد ازش طلاق بگیره چون حسابی از دستش کفریه اونم واسه اینه که یه روز پنج جا میبره اینو میگردونه و یه بار یکی دوماه هم از خونه بیرون نمیبرش همچین هم مرد سالاره اونم از نوع چهار فصل .در عمرش یه بار استخر رفته اون یک بار هم چون میخواسته خفه بشه و هر چی دست و پا زده غریق نجات فکر کرده داره شکلک در میاره بیخیالش کرده و در آخر هم که جیغ بنفش زده ،بنده خدا اون فهمیده که قضیه کشتی کج و هاکی روی آب با لگد به سر جلویی نیست اومده نجاتش داده.

حالا هم هر وقت یادش میاد که قرار بوده به رحمت نرفته بره بیخیال هر چی آبو و آبتنی  میکنه و تو حموم با گذاشتن جوراب تو چاه یه استخر جادویی درست میکنه که هر چی موج و استخره تو خیالش پیاده میکنه و با فرمول کف شامپو احساس پولداری میکنه که بیا ببین چجوری کف خور میشه و باز کف پس بده.البته عاشق حموم نمرست میگه آدم رو یاد اجدادش میندازه همون اجداد ندیده و نشناختش که بقول خودش به مشت قربان خان دوم میرسه که الان باید ده کفن رو نداشته باشن که بپوسونند.

امروز هم مثل همیشه تو جاده داره میره اونم با سرعت 120 در 120 تا دائم و جدا شده از جسمش روح بدبختش قبضه شده تو سقف ماشین مثل یه بادکنک روحی باد شده که هر لحظه ممکنه بترکه، آخه شب قبل یه فیلم دزد و پلیسی دیده که یارو تازه وسطش با ماشینش پرواز هم میکرده و الانم همه فکرو حواسش به اینه که چجوری میتونه با پیکان مدل 54یجوری بپره که کسی شک نکنه و نفهمه که این پورشه نیست یا بینوه و حتما یه پیکان که داره اگزوزش کنده میشه و حالا مسافرای بدبخت که گیر این افتادن.یکیش که خوابش برده البته بیشتر بنظر میاد بیهوش شده چون چند دقیقه قبل داشت بندری ورزش میکرد اونم با ویبره بالا.اون یکی عقبی که تو یه دنیای دیگشت و مدام سرش رو اینور و اونور میده تا قشنگ آهنگ ضرب آهنگش که تو مخش با دوتا سیم رفته جا بیفته و بهتر م همینه چون اگه تو این دنیا بود الان یا بیهوش بود یا دل ترکونده بود یا مخ راننده رو.

در کل پرواز را به خاطر بسپار این اتومبیل روندنیست ، رو از روی این ساختن و بجای روندنی باید دوندنی یا مردنی، یا اگه میخواد برید شهربازی و پول زیادی رو هم ندارید  تا دلتون بخواد از ترس روح بترکونید رو خلاصه کردن در این اتومبیل سفید یخچالی تو زمین رفته ی سپر طلائی،با یک پنکه سقفی کوچیک و یک نور آبی آرامشبخش و کلی عروسک و جا چایی و جاموبایلی و با یک سگ کله فنری و روکش های از جنس پشم شیشه که خودش داده براش دور دوزی کردنش و حسابی هم تیره شده همچین  که یکم بشینی خودت متوجه انواع فعل و انفعالات رخ داره در پشت و قسمت گردنت خواهی شد.حالا امروز که سنگ تموم گذاشته یکدست زبون و پاچه یه چشم و بناگوش با نیم مثقال مغز گوسفند رو در حین رانندگی داره صرف انرژی گذاشتن رو سرعتش میکنه و حتما هم رمز جی تی آی  برای مخفی شدن ماشین از اعمال قانون رو زده که هیچ پلیسی به گرد پاش نمیرسه، یا کپسولی چیزی عقب ماشین داره که چهار چرخو میکنه بیست و چهار چرخ و پرواز را به خاطر بسپار مسافر مردنیست رو داره کوک میکنه.و آهنگ داخل ماشین که مدام ضرب میزنه و تازه لایت گوش دادنش رو به همه ی مسافرا یا دآوری  میکنه و اینکه قراره سرکوچه بده براش پرکنن آهنگای خارجی تند رو که این اسمش رو میگه پدال مدال نه اون که باید میفهمه نه اون که خونده فهمیده چه دست گلی رو ساخته و به جامعه ی آماده ی تکثیر به تکثیر و کپی به کپی جهانی داده و به نظرش اینه که خارجیا گوش بر هستن رو براش تداعی میکنه چون یک مسافر خارجی گیرش افتاده بوده که از سرعت بالای این حالش بد شده بوده و یک گاز محکم از گوشش گرفته و همیشه میگه که خارجیا خشن و گوش بر هستن چون اصلا و ابدا اینو قبول ندارن که گفتمان کنن از نوع بیهوش شدن و خود خوری  و حسابی رک و راست مشکل رو با حرکات رزمی صورت و دفاعی حل میکنن و اگرم زیاد سرعت بری به حقوق بشر یا حمایت از پرواز مسافر در حین سرعت میدن تا راننده متخلف عکسش تو صفحه ی اول کمیساریای عالی امنیت جهانی و ایزو چند هزار و

چند با مارک سرعت حداقل و حد اکثر چاپ کنن.حالا راننده تخلف کار با سرعت داره میره و دوربین آقای گزارشگر که دیگه کسی رو پیدا نکرده که ازش مصاحبه بگیره و مسافرای بیهوش و راننده ای که داره صحنه ی سرعت زیادش رو که کتمان کرده نگاه میکنه و تازه میگه اشتباهی رخ داده چون ادعا داره که فقط 40 تا از اون 120 تارو سعی کرده بره و دوربینه که تند رفته اونم تند تند.و پرسیدن زمان دقیق پخش فیلم گزارشگر و اتومبیل سفید یخچالی که با اگزوز کنده شده سر به هوا شده و نوشته پشت اون که سالار جاده ها اسب سفید من رو یدک میکشه تا پارکینگ.و دوتا ساندویچ کالباس بدون خیارشور کنار جاده با نوشابه و سسی که دست سازه و به اندازه ی یک لگن لباس توش فلفل پر کردن که وقتی میخوری بفهمی که چه سس با حالی رو داری میخوری.

 و یک اتوبوس   و راننده ای که تغییر کاربری  داده و به مسافر تبدیل شده با زبون قرمز شده و لپ های گل انداخته از هیجان بعد از خوردن فلفل سس یا سس فلفل.

نویسنده-حسام الدین شفیعیان-مهرماه 1393

مغز متفکر



مشخصات، قیمت و خرید استیکر لپ تاپ مدل مغز متفکر کد 216 | دیجی‌کالا

صدای باز و بسته شدن در شاید یک روزی بالاخره اون پیداش بشه اون که من منتظرش هستم در تخیلاتم

به یاد صورتش می افتم چشمانش خیلی وحشت آور است.مخصوصا وقتی بهت زل می زنه..انگار که عدسی

و قرنیه چشمش داره از جا در می یاد دستاش هم خیلی زمخته از همه بدتر کله اش است مثل یک توپ بسکتبال

می مونه اون یک دختره نه اصلا یک پسره شاید هم یک قورباغه است ولی هر چی هست خوشکله اصلا مگه

یک قورباغه خوشکل شایدم اون یک پیوندی با طاووس داره که خوشکل شده..ولش..اصلا از عشقش می یام بیرون

می رم و پنجره رو باز می کنم امروز خیلی روز خوبیه واقعا مخم به کار افتاده حالا باید استفاده کنم باید تا جاداره

فکر کنم به به چه هوایی چه درختای زیبایی چه صدایی داره اون بلبله چقد جیک جیک می کنه اصلا حالم ازش بهم خورد..اون گنجشکه

از همه بهتر می خونه چه..چهچهی می زنه.نگاه کن اون درخت رو مثل درخت کریسمس می مونه بابانوئل رو نگاه چه لباس نارنجی

قشنگی پوشیده داره کنار درخت رو جارو می زنه حتما امسال هر کی کادو بخواد باید یک فصل با اون چوب کتک بخوره..

برم توحیاط یک چرخی بزنم چرا این درو بستن مامان..بابا بخدا نمی خوام برم که دختربازی دیگه از اون قرص ها هم نمی خورم

فقط می خوام برم کله اون بلبله و گنجشکه که اونقدر زیبا می خونند و بکنم می خوام جاسویچی درست کنم اگه باز نکنید به در و

دیوار می پرم ها بازکنیددیگه..من چقداحمقم این در که بازه من چقدر الکی داد می زنم ولش کن اصلا یک سی دی می زارم حالشو می برم

چرا دستگاه ضبط سرجاش نیست حتما کار این دختره عقده ایه حالا خوبه من فقط سرشو شکستم نگاه کن چی لج کرده هم در اتاقمو

بسته هم وسایلمو برداشته اینا خیلی آنتیکن اصلا آخر فسیلن یک تومن پول خورده بود اصلا مهم نیست بی خیالی طی می کنم باباجون

که بیاد می گم یکی بهترشو بخره یادش بخیر دوره دبیرستان چه صفایی داشت اون دوستم رضا واقعا که پسر گلی بود چقدر هی بیخ گوش من گفت

با منوچهر راه نرو چقد تو درسا کمکم می کرد با اون منوچهر هم که همیشه یا پی سیگار یا سی دی یا قرص بودم اصلا مهم نیست چون اگه الان

هردوتاشون اینجا بودند هر دوتاشونو تکه تکه می کردمو باهاش سالاد درست می کردمومی خوردم چی می شد سالاد بچه مثبت با بچه منفی

ویتامینش هم می شود O+وO-اون پسره رضا که فقط یاد داشت نصیحت کنه همش هم حرفای خوب می زد اونقدر از من درس سوال کرد

که من قاطی کردم باز دم منوچهر رو گرم یک پا انرژی مثبت بود پر از هیجان و نوآوری واقعا تو کارای خلاف دانشمندی بود هر روز

یک اختراع جدید می کرد مامان..بابا درو باز کنید داره ساعت یک می شه ها الان مدرسه ها تعطیل می شن می رندها..وای خدا ی من

نگاه کنچه اتومبیل قشنگی در خونه ما پارک کرد شبیه آمبولانسه اون دونفر که ازش پیاده شدن چقدر مثل فیلما می مونند

لباساشونو با هم ست کردن هر دوشون لباس یکدست آبی پوشیدند واستا براشون یک هدیه بفرستم آقا..آقا اینجارو نگاه کنید اینم آب دهن

من یادگاری برای شما..وای خدای من دارند در خونه ما رو می زنند الانه که بیاند حسابمو برسند بهتره از این بالا بپرم ارتفاعی نداره..

وای خدای من مثل اینکه من مردم نگاه کن چطوری سرم به کف آسفالت له شده کجا می برید منو بابا با هاتون شوخی کردم جنب ندارید مامان..بابا

کجایید که دارند پسرتون رو می برند.

 

داستان کوتاه-مغز متفکر-نویسنده-حسام الدین شفیعیان

1385

مدل جدیدا






به من بیچاره کمک کنید چند تا بچه صغیر بی پدر دارم..اقا کمک کن..خانوم تو رو به خدا یک کمکی به من درمونده کن...............

کوکب سریع جمع کن مامورای اون روزی سرکلشون پیدا شده همین چند تا کوچه بالاتر سارا یک چشمو گرفتند سریع هر چی

کار کردی جمع کن فلنگو ببند و الا مهمونشونی ها ..باشه تو برو منم جیم فنگ می کنم.

رضا بپر بالا..به به کوکب خانوم  ماشین نو مبارک ناکس شیرینیشو نمی دی..حالا دیگه رنو هم ماشینه که من به تو شیرینی بدم

ما که شانس نداریم مثل همین سارا یک چشم ماتیز بندازیم زیر پامون خدا می دونه تو که رئیس گروهی چی داری از کارای تو که

کسی سر در نمی یاره حسابی سر مخفی کار می کنی.....این فضولی ها به به تو نیومده فعلا هم اون ماس ماسک داخل شکمتو بازکن

که حسابی شانس آوردی ....بچه که پس ننداختی حالا هم نمی تونی ببینی اداشو در می یارم حالا هم بپر برو دوتا پیتزا بگیر که

حسابی گشنمه بیا این سهم من بازنگی دورت زدم من که از شوهر شانس نیاوردم ........رضا...رضا دوبسته از اون سس سفیدا هم بگیر..

بالاخره اومدی چقدر لفت دادی....بابا فرشو تازه روشن کرده بود طول کشید دیگه به به چه پیتزای مخصوص با حالی داره این فست فوده

فقط صاحبش خیلی بد بد به وضع من همیشه نگاه می کنه ..همون یارو کچله.....آره خیلی هم بد چشمه اون دفه کلی با من..چخ چخ کرد

می خواست منو منشی سفارش کنه منم گفتم شوهرم اجازه نمی ده..من که بهت می گم کمتر آرایش کن؟!آخه نمی فهمم کدوم گدارو دیدی که اینقدر به

ظاهرش برسه برای همینه که هنوز رنو داری والا اگه مثل سارا اون تیپ غربتی که اون می زنه می زدی تا حالا تو هم یکی بهتر از اون ماتیز رو زیر

پات می نداختی!بابا بعضی از این جوونا گول همین تیپ رو می خورند بهم کمک می کنند البته کلی هم فک زنی می کنند یکی از این سوسول ریش بزیا

همین چند روز پیش یک شماره بهم داد رضا می گم ایندفه حسابی این یارو بزیرو تیغ بزنی ها ناکس دیروزبرام پاستور تایتانیک آورده..راستی کوکب

امشب در خونه ی گداگدولا نمی ریم فردا خودم می رم پولا رو جمع می کنم..راستی از صبح چقدر کار کردی....رضا بجون مادرم هوا سرد کرده بود کاسبی

پاک تعطیل شده بود..آره جون ننت تو گفتیو منم باور کردم از صبح زاغ سیاتو چوب می زدم اون یارو مرد کلاه گیسیه که بهت چهار هزار تومن با شماره تلفن

داد..می گم که امروز خبری نبود فقط ده هزار تومن کاسب شدم..راستشو بخوای منم امروز چیزی در نیاوردم حسابی وضع مایتیله خرابه فقط هزار تومن.......

رضا...رضا ماشین گشت اروم باش هر چی سوال کردن درست جواب بده می گی زن و شوهریم یعنی راستشو می گیم....

به به رضا چارچشم بالاخره گیر افتادی حالا دیگه بعد از اون همه سابقه ی درخشانی که داشتی از دله دزدی دست برداشتی دخل مغازه همکار ما رو می زنی....

بخدا جناب سروان....غلط کردم..حالا این خانوم کی باشند ....بابا زنمه ........حالا معلوم می شه ..سرکار رحیمی سوار ماشین شو بیارشون پاسگاه.....چشم قربان.

به به کوکب خانوم تو رو هم اینجا اوردن..اره بابا رضا شیرین کاشته دخل مامور پلیسو زده ..مگه رضا دست از دزدی برنداشته بود...ای بابا اون که می دونی

پنهون کاره..می دونی کوکب جون چی شده...چی شده سارا چرا داری گریه می کنی ماشینو پولای تو بانکمو ازم گرفتند می گند باید معلوم بشه از کجا پول اوردم

خریدم اگه بگم چطوری که دیگه خبری از ماشینو پولام نیست حالا چه خاکی تو سرم بریزم........حالا فعلا ننمن غریبم بازی در نیار که پاک وضع خودمون از تو بدتر

ضد حال خوردیم خیر سرمون زن و شوهری یکبار با هم مثل ادم حرف بزنیم  که اینطوری شد........ حالا هم غصه نخور دوباره از نو شروع کنی همین سال دیگه

بهت قول می دم یک رنو بتونی بخری...........نبابا صدات از جای گرم بلند می شه با این بگیر بگیرا ..حالا فعلا فکتو ببند یک چورت می خوام بزنم بلند شدم با هم

صحبت می کنیم یک خاکی سرمون می ریزیم..پاشو درو دارند باز می کنند........کوکب کدومتونید........منم خانوم پلیس ..............پاشو آزادی .......خب دیگه سارا

یک چشم ما رفتیم نگران نباش همه چیز درست میشه..برو بابات دلت خوشه.............به هر حال ما رفتیم......................

چند ماه بعد...............

بچه ها این خبرو که تو صفحه حوادث نوشتند خوندید........باند متکدیان معروف به رضا چار چشم؟!

حالا اینجا شو گوش کنید یکیشون تو حساب بانکیش ده میلیون پول داشته تازه ازشون یک رنو و ماتیز هم مصادره کردند کارشون تیغ زدن بچه جوونا بوده......

کو کجا نوشتته عکسشون رو هم زدند گفتن هر کی ازشون شکایت داره به شعبه ی یکم مراجعه کنه...............

بچه ها ...بچه هااینجارو من این زنه که عکسشو انداختندنو می شناسم خودشه همون که من براش پاستور بردمه ناکس این کاره بوده خوب شد گولشو نخوردم.

 

داستان کوتاه-مدل جدیدا-نویسنده-حسام الدین شفیعیان

1386

دوربین خاموش


مشکلات خانه های قدیمی که قبل از خرید یا اجاره باید بدانید - خبرآنلاین

اتاق روبروی پله ها . و خانه ای که دیگر نیست خانه. یک سفره طرح دار دوغ نعناع و ظرفی سفالی و

یک دیس کشک بادمجان نعناع و ترخون ماست چکیده نون سنگک..عمو برکت ا...

بی بی گلبانو .رضا سبیل. لقمه پشت لقمه و دوغ..لیوان پشت لیوان..نون سنگک سفید می شود  خورده

می شود .صحبت از یک لقمه ی حلال  و مثال عمو که دیوارها گواهی می دهند  و مثال حسن الافو لقمه ی حروم

و حالا این همه سال گذشته؟بی بی گلبانو که نیست آب شده رفته زیر خاک.عمو برکت ا...هم که دیوونه شد و سر به کوه

و قبرستون گذاشت.رضا سبیلم که این همه با همون لقبش پز می داد آخریا قرطی شده بود و بی خیال همون پشت لبیاش...

وقتی هم که رفت خارج از کشور و دیگه هم انگار که اصلا نه مال اینجا بوده و نه کسی رو می شناخته دیگه خبری ازش

خیلی سال که ندارم و نه می خوام داشته باشم.

.........******************.........

اتاق روبروی پله ها .پیتزا فروشی.و اون اتاق..انبار سس و جعبه نوشابه.

چند میز  و نیمکت..جای سفره رو میزه درست همونجا میز شماره 17.من فیلم اون خانه همون خانه ای که نیست رو دارم

حالا هم که اون قدیمیه نیست همون که فروختمش و جاش چند کتاب درسی و چند جور وسیله دیگه خریدم و حالا یک سی دی

تمام اون خاطره ها رو زنده می کنه واسم. فقط باید نگاه کنی و از بهم خوردن لبهای آدم های اون خونه که توش بودی و می دونی

اون لبا ی صامت چی و برای کی و روبروی چی حرفها زدن و فکر می کردن که همون چی روبرویی مثل این چی که دست

منه خیلی هم با هم فرق ندارن مگر تنها فرقش ضبط کردن همون حرفها باشه که حالا اون لبها نیست و من هستم و همین چی که دستمه

خاموشی و بی صدایی آدمک هایی که روبروی هم نشستن و در همون خانه با هم پچ پچ می کنن  و فکر می کنن که چقدر این جایی که اومدن

قشنگه و حالا هیچکی به اون اتاق رو بروی پله ها توجهی نمی کنه همون اتاقی که برای من خیلی قشنگه و یاد آور تنهایی ها فریاد زدن ها و خاموشی های منه

خداحافظ خانه ..خداحافظ اتاق روبروی پله ها..خداحافظ.

 

داستان کوتاه-دوربین خاموش-نویسنده***حسام الدین شفیعیان***

1387

بازگشته


قهوه تلخ

اینجا کجاست دیگه؟

آهای شما 

بله شما

بفرمائید

میخواهم درشکه سوار شوم

چی حالت خوبه عمو

حالم خوبست دیروز طبیب دید مرا و برایم  نسخه پیچید

درشکه چیه

میخوای سوار مترو شی

متری کجاست

متری چیه قرصاتو با آب گلدون رفتی بالا!!!

مترو برو پایین سمت چپ

تاکسی دربست همینجا هست

در  را که زد

همون که بست

ای خائن تو از نیروهای قصر دشمنی

قصر دشمن چیه داداش

چرا توهم توطئه داری

حتما تو را آن شخص پیش کرده

چه شخصی

اینجا تاکسی عمومیه

ای خائن تو با عموم خائنین همدستی

نه من با هیچکی دشمن نیستم شما صبح پاشدی سرت به لوستر نخورده

لوستر چیست

چراغ

پس آن نیزه چیست همراهت

نیزه چیه پرگاره

پر کاه پس تو کشاورزی

نه من دانش آموزم

دانش مکتب خانه میروی

نه میرم کلاس هفتم

منم میروم به  نظمیه

نظمیه کجاست

پیش سرجوخه 

آهام میرید کلاس درس

نه میروم آنجا تا  از  دزد سر گردنه شکایت نمایم

گردنه کجاست

آخر همین خاکی سرگردنه هست

اینجا آسفالته

داس داری

نه من خودکار دارم

شمشیر چی

نه شمشیر دارم پلاستیکی خونمون

اگر راست میگویی چرا  جامه ات  اینگونه هست

بیجامه نیست شلوار فاستونی اصله

جامه من را ببین

جامه چیه

لباستون چرا مثل  روزی روزگاری هست

مگر روز روزگار چگونه هست

اتفاقن سریالش خیلی قشنگه بابامم دیده

قشون دشمن  را میبینی

قشون چیه

آنجا را نگاه کن دارن به سمت ما حمله میکنن

اونا دارن از خیابون رد میشن

توهم حمله داری

گفتم تو هم از نیروهای قصر دشمنی

قلعه من آنجاست نگاه کن بالاش  کلی سرباز هست

کجای دقیقان

آنجا دیگر

اونجا که  هایپره

به زبان عجیبی حرف میزنی

نه من زبونم  عجیب نیست زبان شما عجیبه

زبان من مگه چش هست

طبیب گفته مشکلی ندارم

طبیب !!!؟؟؟

آهام دکتر رفتید 

دکمه  تازه  نخ زدم محکم هست

دکمه نه دکتر

من میخواهم بروم به قلعه تا  برای نیروهایم دستور دهم آذوقه تهیه  کنند

در کیسنت سکه داری

پول ندارم

در کیسنت بادام داری

نه من تخمه دارم

پس تو چی داری

دفتر

کفتر؟

نه من کفترباز نیستم من تو خونه کفتر ندارم

مگه کفتر را باز کردی

نامه را پس تو خواندی خائن

کفتر رو که باز نمیکنن

انگار پای کفتر نامه ای بود چه کردی آن را

پای کفتر نامه نیست که پای کفتر که نامه نداره

راست بگو  کجا گذاشتی نامه را

راستی اینجا  کجاست

اینجا میدان شاد هست

من میخواهم بروم قلعه خودم

قلعه نداریم که 

قله هست اورست

رفتید اورست

اورست کجیه

کجیه چیه

یعنی کجه اورست

اورست کجیه

چه زبان قشنگی دارید

زبان من قشنگ نیست اصلان

زبان خودت را در آور

زبان من در نمیاد که

چون هوا آلوده هست زبانتون رو در نیارید

ممکنه گردو خاک بشینه مریض شید

من طبیب بودم گفت  باید  خارشتر بخوری

مگه شتر خار داره

شتر کجایه میخواهم سوار شوم

اینجا باغ وحش داره اسب داره

اسب را زین کن میخواهم بروم قصر دشمن را  بگیرم

دشمن کجیه بقول شما

دشمن همه جا هست مگر نمیبینی

دشمن فرضی منظورتونه

نترسید دشمن غلط کرده بخواد حمله کنه

کی خسته هست دشمن

پس  قشون دشمن خسته گشته و عقب نشینی کرده هست

نه کسی حمله نکرده راستی شما  بچه همین محله اید

قلعه من اینجا نمیباشد

پس کجا میباشد

آن سمت  خاکی 

اینجا خاکی نیست

چشمانت را باز کن 

اونجا هایپر مارکته

کنار اونم ایستگاهه

راستی تو چرا موهایت را شبیه  اسب کردی

مده مد الان مد اسبیه 

چرا با نخ آن را بستی

نخ چیه کش سره

البته مدرسه ما گفته بزن همشو تابستون تموم شده

رشدش خوبه

مگر پای موهایت کود میریزی

نه شامپو داروگر زرد قوطی میزنم

از اونا که ریوالدو هم میزنه

موهایت را با شمشیر میزنی

نه  میرم آرایشگاه میزنه برام

موهایت را با داس میزنی

یا نکند به موهایت پوست مار میزنی

نه من به موهام گفتم شامپو میزنم

سرتو با چی میشوری

با شامپو گلرنگ

من سرم را با آب گرم و خاک میشورم

خاک تو سرتون میزنید

نه خاک خاصی هست خاک با گل های  اطلسی

گاهی هم گل  با ماست میزنم

پس حرف راست میزنید

ماست رو که به سر نمیزنن

کاستو بگیر ماست بگیر

من کاسه ندارم

منم  میخواهم ماست  فروش شوم

و در دوره گردی ماست فروشم

ماست رو که از هایپر بخرید تاریخشو هم حتما نگاه کنید

ماست فقط ماست محسننننننننننننن

راستی کجیه اینجه

من رفتم سلام برسونید

به کی

به  نیروهای قلعه

کجی میری

اتوبوس اومد

بای بای

وای وای

بازگشت ما کجیه

اینجه کجیه

بازگشت ما بسوی خداست بای بای

خدا خوبه

بله من رفتم از کنار برید

چرا

خب از وسط خیابون برید بمن چه

بای بای

آهای سیاهی کیستی

چی داش با من بودی

چی گفتی 

بالا چشم من ابرویه گفتی

بالا چشمت  گردویه خب ابروست دیگر

نه باید بگی بالا چشمم هیچی جز چشم نیست

برو والا به سربازانم میگویم تو را بگیرن

گشت  

یا خدا

داش من اهل خلاف نیستم روزی ده مرتبه میرم از دم مسجد رد میشم

بالا چشمم گردویه خوبه

تو از نیروهای دشمنی

نه من خودیم  داش من خود خودیم

روزی هم  سی رکعت نماز میخونم

قول دادم به ننه نکشم خط منحنی رو صورت

تو صافکاری کار میکنم فک مک میزون میکنم

اگرم فکی بالا بره پایین میارم

شما هم فکتون بالاست ها

بیام میزونش کنم

بیام

بیا بجنگیم

منو میترسونی نفله

الان حالیت میکنم

آخ آخ دستم شکست ول کن

چی قدرتی داری

تو شرکت برقی

قدرت بدنیت رو 220 ولته

خطری هستی

نه تو مثل اینکه اهل دعوایی

آدم باید با مردم خوب تا کنه

همین کارا رو میکنید فرار مغزها میشه دیگه منم میخوام برم

کجا

خونه پسر شجاع 

میخندی

نه پس گریه کنم

کلاس اول بودم ردم کردن دیم بودم ولم کردن سیم دیگه گفتم نرم بیخیال کردم

راستی  داش من بدخواه مدخواه داشتی عکس بده فتوکپی تحویل بگیر

بد نباش تا قلعه ترا به گمارم به دربانی

دربون چیه داش  من  درو نمیرونم من فقط فک کار میکنم

بالاشهر میشینی

بالا شهریا محافظ خواستی هستم لگد بزنم مشت بزنم

مگر تو یابو هستی که لگد بپرانی

تو باید فنون نیزه و شمشیر آموزی

فنی کارم صورت فک گفتم چارستون میارم پایین

صافکاری تمیز بدون خط کلی جزئی

هایپر برو ماست بگیر

اوه چه با کلاس هایپر چیه بقالی منظورته

کنارش ایستگاهه

آهام الافی اتوبوس میگی

میدان شاد هستیم

دوری ماشین گردی بچرخو میگی

چه زبان عجیبی داری

چی زبون پدری اصیل

دکتر رفتی

منظورت تعمیرگاه میزون کننده بالانس بدنه

رفتم خرج بالا در آمد کوتاه نمیصرفه نمیشه داش

پرگار داری

نه تیزی دارم کارت میاد

شمشیر

نه قمه تیزی 

من دانش آموزم

منم پرفسورم تا کلاس دیم

عمو دانش آموز چیه تو پات لبه گوره

گورستان کجاست

قبر کنی

نه میخوام بروم به آنجا تا از قبر  روزی روزگاری دیدن نمایم

داداش گلم  روزگار جلوته

با کاکل  

بعدشم از قبر آنتوان  مانتوان

مانتو فروشی کار میکنی

ساسن گل میزامپلی

خودت را دست بینداز

 دست انداز که زندگیمونه خاکی هم تویی

آسفالت منظورته

آسفالت چیه جاده خاکی

فرعی میانبر

من رفتم اتوبوس آمد بای بای

بای بای چیه

این سوسول بازیا چیه

من رفتم  بازگشت همه بسوی خداست

چی میگی داش من بیا صافکاری داشتی در خدمتیم

بای بای

==

نویسنده-حسام الدین شفیعیان