
قرار شد آدم فضایی ها برای دیدن قلی بیاند زمین خلاصه قلی کت و شلوار و کروات زدو رفت روی یک تپه که دید سفینه داره میاد دست تکون میداد که سفینه نزدیک شد و یک آدم فضایی زبانش را به پنچره چسبانده بود و زبان درازی میکرد.قلی گفت فضایی اینقدر بی تربیت ندیده بودم!
رسیدند یک کیلومتری قشنگ آباد و نشستن فضایی ها پیاده شدند و قلی رفت جلو سلامو دست دراز کرد آدم فضایی هم برداشت بر نداشت زد تو گوش قلی
قلی گفت چرا میزنی فضایی گفت زبان فول قوی عالی همه زبان هارو بلد بود فضایی ها خیلی به روز هستند مخ هاشون همه فول عالی. گفت ما سلاممون اینجوریه.
قلی گفت سلام ما هم اینجوری لگد زد تو شکم آدم فضایی که کلی ناگت زد بیرون ناگت مرغ ناگت گوشت. گفت این چه کاری کردی قلی.پخش زنده شبکه فضا زمین داره تو مریخ همه میبینن. که قلی دست تکون داد تو دوربینشونو گفت سلام ما هم اینجوریه.که گفتند الکی میگه سلامشون دست میدن. گفت نه اون مال دست دراز کن دست بده نه تو گوش بزن. فضایی گفت ما تمام فرهنگ شما زمینی هارو با جز به جز مناطق اون میدونیم. حتی میدونیم الان تو آمریکا کی رییس جمهوره. که قلی گفت خب مصدق هست دیگه!
گفت فضایی قلی مثل اینکه از تو غار زده بیرون. که قلی گفت خودتون از تو مریخ زدید بیرون. زبان درازی چرا میکنین گفت ما زبانمون رو در میاریم تا بفهمونیم زبان داریم. مثل شما هستیم منتها کله هامون قابلمه ایه.
جای دماغ خرطوم هم دماغ ما سربالا هست تازه دماغ ما فرق داره وقتی نفس میکشیم دود میاد بیرون. قلی گفت خب کمتر سیگار بکشیدو قلیان گفت نه دود ما دود دخانیاتو اینها نیست ما دودی هستیم فضا دود گرفته زمین هی بخار میدن فضا رو آلوده کردند اومدیم با تو سر مسئله محیط زیست به توافق برسیم.
گفت شرایط ما معلومه ما دوغ میدیم سفینه تحویل میگیریم. گفت اهک قلی فکر کرده ما اسکول هستیم.ما فضایی هستیم ولی ما رو اینجوری نبین ما تو مریخ الان مزنه سفینه خیلی گرونه. سوخت سفینه هم بنزین با کارت سوخت میدیم از شما تقلید کردیم. گفت عجب کانال چی میبینین. گفت فقط کانال چهار شمارو میبینیم الان هر کدوم یاس فلسفی کردیم. خیلی سنگینه اون آقایه هست پیرمردی هست فیلسوف همه مخ هامون رو تعطیل کرده. گفت من چهار نمی بینم. فقط شبکه اینترانت ملی. اونم سایت محله خودمونو.گفت فضایی اسم من هست کازابلانکا. گفت باریکلا. چه اسم آشنایی هست اون یکی گفت اسم منم باراک اوباما هست. گفت عجب این خیلی آشناست. اون یکی گفت اسم منم قلی هست دیگه قلی گفت این رو نمیبخشم قلی فقط یکی هست روی زمین تکی هست.
فضایی در اورد یک پنچه بوکس زد تو صورت قلی. گفت چرا میزنی گفت گفتند رفتیدزمین حالت تدافعی بگیرید نبرن شمارو آزمایشگاه بکشن بگن کشته شدن.گفت مگه داشتیم. گفت رفیقمون نتانیاهو گفت کی گفت نتانو میگم اومد زمین الان رییس جمهور شده. گفت نتان استکباری رو میگی. گفت نه اون تو مریخ رییس دایره تصمیمات مهمه. هر تصمیمی میگیره اونجا خاله دونالدم هست با هم میرن پیک نیک بعد میگن امروز کجارو بزنیم میگن مدرسان شریف رو.
خلاصه فضایی گفت من از شماخیلی خوشبختم. گفت اشتباه ترجمه شده. من از دیدنتون خوشبختم منظورته. فضایی زد تو گوش قلی. گفت چرا میزنی گفت خوشماومد بچه زرنگی هستی یدفه آرم حاکم بزرگ مریخ رو در آورد نشانقلی داد قلی جای تعظیم با لگد زد تو آرم.گفت قلی رو ببرید قاپونی تو سفینه.باد بره فضا تصمیم گیری بشه دربارش گفت فرار مغزها همینه همه میرن کشور دیگه مارو میخوان ببرن فضا.بردنش فضا پیش رییس اسم اون بود میتیکمان گفتند رییس زده تو آرم همه چی روبهم ریخته حتی کافه مریخی هارو. گفت الا بلا کفش بلا باید قلی رو رییس جمهور مریخ کنیم.گفت این چه مجازاتیه دیگه. گفت ما مجازاتمون جنبه تنبیهی داه رییس جمهور مریخ مثل اسب کار میکنه. مثل شتر بار میبره.مثل زرافه هم میمونه. گفت پس شخص مهمیه.گفتند روزی هم ده تا ساختمون میسازه. تازه استخر مریخی هارو هم جاو میکنه. ما رییس جمهورمون اینجوریه. الکی که نیست.خلاصه قلی گفت من رییس این حرفا نمیشم من فقط بایدبرگردمزمین. گفتند کجا خونه خاله که نیست بری. اختلاص کردی.گفت چی اقتباس.گفتند تو دوهزار تومن ساعت هفت و ده دقیقه به وقت قشنگ آباد کلاهبرداری کردی از مشنگ میگی نه این فیلمش.قلی گفت مگه زندگی پس از زندگیه. گفت نه مریخ فراتره ما دوبین تو دستشویی هامون داریم. گفت عجب بی تربیت هستید. گفت اشتباه نشه. دوربین ما تو داخل دستشویی نیست دم در دستشویی هست.هر کی ده دقیقه بره میشه ده مریخی باید پول بده.گفت فکر کردم ما تو قشنگ آباد کارمون اینجوریه تو مریخم که اینجوریه. گفت ما هر کار شما کنید میکنیم. گفت ما رییس جمهور این مدلی نیست ها. گفتند ما ایده پردازی قویتر داریم دیگه.خلاصه نازخاتون گل سر سبد مریخی ها اومد تو گفت اه عاشق قلی شدم. گفت چقد سریع عاشق میشین. گفتند الان وضعیت ازدواج تو مریخ مرد کمه هر چی هست نامرده.گفت همه که شبیه هم هستید گفتند ماو تو دستگاه کپی گذاشتند در آوردن. همه جنسیت معلوم نیست . گفت چجوریاست گفت همه کله قابلمه ای بدن مثل باب اسفنجی مکعبی.منتها باربی مانند شبح مانندیم.گفت چجوری پس فرزند میاورید. گفتند دستگاه کپی. قلی رو میزاریم کپی قلی میدیم بیرون.تازه ما سهام هم میدیم. گفت چجوری گفت ثبت نام کن برو نوبت که شد نیا. گفت چی. گفت بیای خونت رنگینه. پایت تو خونت.گفت زبانو خوب کپی نکردید ها.گفتند قلی رو ببرید زمین بابا این بدرد نمیخوره. ایکیو نداره که. گفت قلی منم آن که بود اسمم قلی. رییس کل مریخ اومد اسمش بود بیتانیاهوم وطن پنچریون بلدم اومد جلو گفت قلی رو نبرید اگه ببرید من قهر میکنم بعد قلی به کی بخندم.خلاصه قلی با وساطت شورای بیشتر اختلاف راهی زمین شد.قلی که نزدیک زمین شد گارد زمین اومد وسط گفت قلی رو به زمین نیارید زمین دهن باز کرد گفتند چرا گفت قلی حیفه مریخ بهتره آوردنش زمین گفتند ما گول نمیخورم بنجل بیخ ریش زمینش.از همون بالا ول کردنش رو زمین که خورد زمین.نمیدونی تا کجا میرفت. افتاد تو عربستان سریع استخبارات سعودی بردنش کمیته بازجویی گفتند کجا بودی چرا قیافت شبیه آدم نیست. گفت خورشت اسفناج مریخی خوردم. گفتند نه تو با مریخی ها دستت تو یک لگنه.تو اومدی سعودی هارو بچاپی نمیدونی مارو قبلان چاپیدن.گفت نه ولا سعودی بکار من نمیاد ریال دارید گفتند چقد گفت ریال ایران گفتند چقد. گفت من خودمو نمیفروشم. من سعودی عمودی افقی کار ندارم. من بیتانم رو دوست دارم.بیتانم وطن. گفتند قلی ما به تو افتخار میکنیم.و جزو مفاخر خودمون اسمتو ثبت میکنیم. گفت من مفاخر ایرانم. گفتند مال ما شدی .گفت اگه به بن سلیمون نگفتم.آشی براتون نپختم. گفت اتفاقان بن سلیمون روابط خوبی با مریخی ها داره.بردنش مریخ همش میخندیده.منتها به علت تمام شدن جیره غذایی مریخ برش گردوندن زمین.از بس گفته من مریخی هستم گفتند تو که مریخی هستی.دو تابعیتی شدی ستار دار فرستادنش زمین قراره فرزند بیاره مریخ حساب شده کار میکنن .خلاصه قلی رو دیپورتش کردند ایران. الان قلی خواب دیده فضایی ها قراره بیان ایران ببرنش برا انتخابات دوهزار و دویست مریخ رییس سفینه های بی بنزین مریخ بشه. سوخت نمیاد در مریخ گرونه پیدا نمیشه فقط شده سفینه برای قشنگی ولا مریخی ها اخلاق معرفت مدام میومدن زمین سقوط میکردن جسد تحویل زمینی ها میدادن کجا بفرستند با کدوم سفینه مگه رییس توئیتر بفرسته مریخ اونارو اونم توئیت بزنه مار چند تا هست نمیدونم حلقه دوم با سوم هماهنگ هست تایید کنن مریخی هارو مخشون رو پیاده کنن. رییس اینستا هم هی مریخی هارو مشکوک بشه فکر کنه سیستمش رباط هستن. در کل تو مریخ فضای آزادتری هست شبکه زدند مریخ فیس زاکر رییسشه. میگن خیلی شبیه ما هستش. گفته صفحه اول فیس مریخ آبی کمرنگ بشه.تازه قراره معاونش هم بنتی ناهو بشه اون گفته صفحه اول فیس مریخ تیک بنفش بزنن براش با بیل میلیون فالور فیک همه مریخی هاشبیه هم هستند دیگه. خلاصه کلاغ مریخی ها به مریخ نرسید قصه به مریخ رسید کلاغه به مریخ نرسید.
طنزنویس-حسام الدین شفیعیان
/طنزنویسی/
/مرد قوی وارد جنگل میشود.../

روزی مردی قوی و سرسخت وارد جنگلی شد که در آن جنگل همه آدمخوار بودند.آدمخوارها با دیدن مرد قوی خوشحال شدند و گفتند امروز آبگوشت قلم مرد قوی میخوریم.مرد قوی که شنید رفت وسط آدمخوارها گفت .مرا میخواهید بخورید. گفتند نه چرا به دلت بد راه میدی. ما نمیخوام تو رو بخوریم که ما میخوام آبگوشت درست کنیم نیاز به گوشت قلم قوی داریم. گفت شما چی میخورید. گفتند ما راسته کارمون گوشتخوار هستیم. اما گیاهخواری هم میکنیم.البته به ما میگن آدمخوار گفت پس چرا خودتونو نمیخورید. گفتند نه دیگه این قانون قبیله هست غریبه خور هستیم.گوشت ما بر ما مثال گوشت تلخ هست.گفت عجب با فرهنگید. گفتند ما با فرهنگ آدم میخوریم.گفت حالا من اگر بخورید چه فایده دارد من براتون آبگوشت گیاه مخصوص درست میکنم.گفتند چه آبگوشتی هست توش آدم داره. گفت آدم نه ولی بهتر داره. گفت اگه آبگوشت منو خوردید بدتون اومد منو بخورید گفتند آفرین احسنت بهترین پیشنهاد دادی و یکیشون دندون طلایی برق میزد به کناری نگاه کرد.خلاصه مرد قوی آبگوشت بار گذاشت. ولی ته دلش میدونست ممکنه خوششون نیاد خلاصه آبگوشت بار گذاشتن همانا.گفت حاضر شد سفره بندازید.گفتند چی بندازیم. گفت سفره.گفتند ما از این سوسول بازیا اینجا نداریم. ما مهمون رو میزاریم میشینیم روش تا خفه شه. بعد میخوریمش. گفت اه اینا دیگه کین.گفت حالا پیشنهاد ویزه دارم. گفتند یعنی چی. گفت بجای نشستن رو مهمون من تو کوله ام پارچه دارم. انداخت نشستن. و گفتند پارچه خوبه اما خودت چطوری.گفت خوبم. گفت پس بشین بخوریمت. که گفت اینا خیلی خطرین.گفت براتون یک پیشنهاد ویژه دارم.گفتند چی. گفت من یه سازی دارم بزنم براتون در آوردو زد همه خواب رفتند. گفت اینا خوابن منم فرار کنم. که خواست فرار کنه. همشون گفتند ما مثلان خواب بودیم. گفت یعنی چی.گفت خواب آبگوشت قلم تو رو دیدیم.گفت اینها خود میخ کج هستند.گفت من فیلم هم دارم گفتند آنتن نمیده. گفت نه اینترنت نمیخواد. گفت عجب آدمخوارای با اینترنتی هستند. گفتند ما مستقیم فیبر آدمخواری وصلیم.گفت مرکز فیبر کجاست گفتند کره جنوبی.گفت مگه اونجا فیبر آدمخواریه. گفت هر جا آدمی باشه فیبر ما همونجا میخوره آدمو.گفت اما فیلمی که من میخوام براتون بزارم اسمش هست درباره قلقلی گفتند کارگردانش کیه.گفت فلفلی.گفتند محصول کجاست. گفت محصول هر جاست. گفتند نه فقط محصول جزیره ما قبوله. گفت درباره آدمی هست که میخواد آدم بخوره اما دلش میگه آبگوشت گیاهی بهتره. گفتند کی گفته. گفت هر کی شنفته. خلاصه مرد خارجی گفت من درون کوله ام فوائد آدم نخورید رو دارم. که یدفه صد تا کتاب رو کردند که نوشته بود بخور آدم مگو چیست گوشت دیگر که فوائد دارد بسیار گوشت آدم. گفت کی نوشته اینهارو.گفتند رییس قبیله.دویست جلدیه تازه صدتاش در حال نوشتنه. منتها رییس قبیله جوهر آدمیتش تمام شده.گفت خدارو شکر.ولی تو جوهرت خیلی زیاده. فهمید جوهر چیه. گفت من پک کامل خودکار میدم جوهر منو در نیارید تو جوهردون کنید.گفتند مارک خودنویست چیه. گفت خودکار بیک همه حمله کردند. که آدم قوی فرار کرد دویدو دوید رسید به ته بن بست کوچه ادم خواری زیباست تابلو با برگ درختان شیک زده بودند. رفت بالای ساختمون رسید به ته ساختمون اومد پایین ساختمون دید یکی نشسته تا خنده کنان لب دور صورت. میگه به منزل ما فقرای آدمخوار خوش آمدی قدمتو صفا بکن امشبو اینجا بمان.گفت غذا چی دارید. گفت یک دنده کبابی الان مد نظرمونه. فهمید دوان دوان پرید بالا و رفت اون سمت دید اه گروهی واستادن. همه لبخند زنان جمعی سرود آدم خواران دوست دارنو میخونن. توجه کرد ببینه چی میخونن. مضمون عالی براشون داشت میخوندن دقیقن کجایی کجایی تو قوی مرد تو بی ما کجایی بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که اگر مرد قوی را ما نخوریم زگرسنگی زیکدیگر بمانیم. همه براش آشنا بود گفت اینا آخر کپی هستند.فهمید که اینها سرچ کننده قوی از برد کره جنوبی به سمت آسیای میانه یا روانه یا معتدلانه هستند.گفت منو نخورید بجاش من قول میدم هر کی به گل دست بزنه شاپره نیشش نزنه. که یدفه صورتهاشون قرمز شدو گفتند نیش بزنه. گفتند ما نیش حساسیمو دویدنو دیودن سر کوهی رسیدن. باز همونجا مرد قوی رو دیدن. مرد قوی لالایی خوند اونارو خواب گرفت و گفت خوابیدن.یکیشون گفت خواب یک مرد قوی رو دیدم. گفت چی گفت گفت بمن گفت گفت چی گفت گفت در گوش من گفت گفت چی گفت گفت منو نخورید.ما هم گفتیم باشه به شرطی که برامون لالایی بخونی. که رفت تو مایه سوزناک گنجشک لالا رو خیلی سوزناک خوند.همه خوابیدند تخت خوابیدن خواب میدیدن دارن آبگوشت میخورند.خلاصه یکی سنگین شده بود میگفت من لازانیای مخصوص میخوام. یکی پیتزا خیلی عجیب بود خواباشون همه منتها ردیف خوابی از مرد قوی برای تهیه غذاشون نام میبردند. که مرد قوی پاشد رفت و الان دو کیلومتری جاده ابریشم تقاطع بلوار اندیشه های نیک مغازه زده. اونم فوائد گیاهخواری و اصلان دیگه سمت گوشت خوردن نمیره چون فوبیا لوبیا یا هر چی تو بگی داره و میگه من دیگه گوشت نمیخورم حتی اگه گوشت خوشمزه باشه. و من فوائد گیاهخواری رو دارم تبلیغ میکنم در جاده ابریشم. تقاطع بلوار یک تیر چراغ برقه همونجا کنارش مغازه مرد قوی و شرکا هست به غیر از اونا.خلاصه قصه ما به سر رسید نتیجه اخلاقی معرفتی فرهنگی اجتماعی اون اینه که از کنار برو نفتی نشی یا رنگی نشی.