65-آنگاه بعضی شروع کردند به آبِ دهان بر او انداختن؛ آنها چشمانش را بستند و در حالی که او را میزدند، میگفتند: «نبوّت کن!» نگهبانان نیز او را گرفتند و زدند.
59- امّا شهادتهای آنها نیز ناموافق بود.
48-عیسی به آنها گفت: «مگر من راهزنم که با چماق و شمشیر به گرفتنم آمدهاید؟
57- آنگاه عدهای پیش آمدند و به دروغ علیه او شهادت داده، گفتند:
34- از فرط اندوه، به حال مرگ افتادهام. در اینجا بمانید و بیدار باشید.