7 و قدری در میان خارها ریخته شد و خارها نمّو کرده، آن را خفه نمود که ثمری نیاورد.
31 آنگاه ایشان را تعلیم دادن آغاز کرد که لازم است پسر انسان بسیار زحمت کشد و از مشایخ و رؤسای کهنه و کاتبان رّد شود و کشته شده، بعد از سه روز برخیزد.
13 پس ایشان را گذارد و باز به کشتی سوار شده، به کناره دیگر عبور نمود.
24 او بالا نگریسته، گفت، مردمان را خرامان، چون درختها میبینم.
21 پس بدیشان گفت، چرا نمیفهمید؟